ُونَ فِي الْمَسْجِدِ، وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) يَسْتُرُنِي بِرِدَائِهِ، أَنْظُرُ إِلَى لَعِبِهِمْ. وفي رواية: يَلْعَبُونَ بِحِرَابِهِمْ. (بخارى:454)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها ميگويد: روزي، رسول الله (ص) را ديدم كه كنار دروازة خانة من ايستاده است در حالي كه عده اي از مردم حبشه، داخل مسجد، تمرين نيزه مي كردند. آنحضرت (ص) چادرش را روي من انداخت تا در كنار ايشان، نيزه بازي آنها را تماشا كنم. 

باب (47): تعقيب مديون و درخواست وام در مسجد
283ـ عَنْ كَعْبِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّهُ تَقَاضَى ابْنَ أَبِي حَدْرَدٍ دَيْنًا كَانَ لَهُ عَلَيْهِ فِي الْمَسْجِدِ، فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمَا حَتَّى سَمِعَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَهُوَ فِي بَيْتِهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمَا حَتَّى كَشَفَ سِجْفَ حُجْرَتِهِ، فَنَادَى: «يَا كَعْبُ»، قَالَ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «ضَعْ مِنْ دَيْنِكَ هَذَا». وَأَوْمَأَ إِلَيْهِ: أَيِ الشَّطْرَ، قَالَ: لَقَدْ فَعَلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «قُمْ فَاقْضِهِ». (بخارى:457)
ترجمه: كعب بن مالك (رض) مي‏گويد: طلب خود را از ابوحدرد در مسجد مطالبه ‏كردم. سر و صداي ما بلند شد. رسول ‏الله (ص)  كه داخل حجره بود سر و صداي ما را  ‏شنيد. پردة حجره را كنار زد و با صداي بلند ندا كرد: «اي كعب»! گفتم: گوش به فرمانم اي رسول خدا! آنحضرت (ص) فرمود: «نصف قرض خود را معاف كن». گفتم: معاف كردم، اي رسول خدا. آنگاه، رسول ‏الله (ص) به ابوحدرد گفت: «بلند شو و نصف ديگر آنرا بپرداز».
 
باب (48): جارو زدن مسجد و جمع آوري خار و خاشاك آن
284ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَجُلا أَسْوَدَ، أَوِ امْرَأَةً سَوْدَاءَ، كَانَ يَقُمُّ الْمَسْجِدَ، فَمَاتَ، فَسَأَلَ النَّبِيُّ (ص) عَنْهُ، فَقَالُوا: مَاتَ، قَالَ: «أَفَلا كُنْتُمْ آذَنْتُمُونِي بِهِ، دُلُّونِي عَلَى قَبْرِهِ، أَوْ قَالَ قَبْرِهَا». فَأَتَى قَبْرَهَا فَصَلَّى عَلَيْهَا. (بخارى:458)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: مرد يا زن حبشي اي كه مسجد را جارو مي‏زد، فوت نمود. رسول ‏الله (ص)  دربارة او از مردم پرسيد. گفتند: فوت كرده است. رسول ‏الله (ص) فرمود: «چرا مرا خبر نكرديد؟ قبر او را به من نشان دهيد». آنگاه، رسول ‏الله (ص) سر قبرش  رفت و بر او نماز جنازه خواند.

باب (49): اعلام (حكم) تحريم تجارت شراب در مسجد
285ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: لَمَّا أُنْزِلَتِ الآيَاتُ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ فِي الرِّبَا، خَرَجَ النَّبِيُّ (ص) إِلَى الْمَسْجِدِ فَقَرَأَهُنَّ عَلَى النَّاسِ، ثمَّ حَرَّمَ تِجَارَةَ الْخَمْرِ. (بخارى:459)
ترجمه: عايشه رضي‏ الله‏ عنها مي‏فرمايد: وقتي آياتي از سورة بقره كه دربارة ربا است نازل شد، رسول ‏الله (ص) به مسجد رفت و آنها را براي مردم تلاوت كرد. بعد از آن، حرمت تجارت شراب را نيز اعلام فرمود.
 
5 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: (لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُعَالِجُ مِنَ التَّنْزِيلِ شِدَّةً، وَكَانَ مِمَّا يُحَرِّكُ شَفَتَيْهِ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَأَنَا أُحَرِّكُهُمَا لَكُمْ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُحَرِّكُهُمَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: (لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ) قَالَ: جَمْعُهُ لَكَ فِي صَدْرِكَ وَتَقْرَأَهُ (فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ) قَالَ: فَاسْتمِعْ لَهُ وَأَنْصِتْ (ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا أَنْ تَقْرَأَهُ، فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بَعْدَ ذَلِكَ إِذَا أَتَاهُ جِبْرِيلُ اسْتَمَعَ فَإِذَا انْطَلَقَ جِبْرِيلُ قَرَأَهُ النَّبِيُّ (ص) كَمَا قَرَأَهُ. (بخارى:5)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما در مورد آية (لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) مي‏گويد: رسول الله (ص) هنگام نزول وحي، مشقت فراواني را متحمل مي شد. منجمله آنحضرت (ص)  لب‏هايش را تكان مي داد. ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: من نيز لب هايم را همانطوركه رسول الله (ص) تكان مي داد، تكان مي دهم (تا به شما نشان دهم كه رسول الله (ص)  چگونه لب هايش را تكان مي داد). آنگاه، خداوند اين آيات را نازل فرمود: (اي محمد، هنگام نزول قرآن) شتابزده لبهايت را (براي فراگرفتن آن) تكان مده، زيرا جمع آوري قرآن و حفاظت و ياد دادن آن، بعهدة ما است. پس هنگامي كه ما قرآن را خوانديم، (بعد) تو خواندن آنرا پيروي كن.سپس، توضيح و بيان قرآن نيز به عهدة ما است.
 ابن عباس رضي الله عنهما در تفسير اين آيات، مي گويد: حفظ قرآن در سينه و ياد آوري آن به عهدة ما است. پس شما سكوت كنيد و به آن، گوش فرا دهيد. در پايان، اين به عهده ما است كه توانايي خواندن آنرا به شما عنايت نماييم.
بعد از نزول اين آيات، هرگاه  جبرييل وحي مي آورد، رسول الله (ص)  نخست گوش فرا مي داد و پس از بازگشت جبرييل، آيات را آنگونه كه نازل شده بود، تلاوت مي كرد.
باب (50): بستن اسير و مديون در مسجد
286ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض)، أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «إِنَّ عِفْرِيتًا مِنَ الْجِنِّ تَفَلَّتَ عَلَيَّ الْبَارِحَةَ أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا لِيَقْطَعَ عَلَيَّ الصَّلاةَ، فَأَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْهُ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَرْبِطَهُ إِلَى سَارِيَةٍ مِنْ سَوَارِي الْمَسْجِدِ، حَتَّى تُصْبِحُوا وَتَنْظُرُوا إِلَيْهِ كُلُّكُمْ، فَذَكَرْتُ قَوْلَ أَخِي سُلَيْمَانَ: (رَبِّ هَب لِي مُلْكَاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي). (بخارى:461)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «ديشب، جن سركشي نزد من آمد تا نماز مرا بهم زند. اما خداوند مرا بر او چيره گردانيد. خواستم او را به يكي از ستونهاي مسجد ببندم تا هنگام صبح، همة شما او را ببينيد. اما بياد سخن برادرم؛ سليمان؛ افتادم كه ‏فرموده بود: پروردگارا! به من پادشاهي و قدرتي عنايت فرما كه  بعد از من، شامل حال هيچ كس نشود».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:282.txt">باب (51): خيمه زدن در مسجد براي مداواي بيماران و غيره</a><a class="text" href="w:text:283.txt">باب (52): آوردن شتر در مسجد، هنگام ضرورت</a><a class="text" href="w:text:284.txt">باب (53)</a><a class="text" href="w:text:285.txt">باب (54): باز كردن درب و پنجره به مسجد</a><a class="text" href="w:text:286.txt">باب (55): قفل و دروازة خانه كعبه و مساجد ديگر</a><a class="text" href="w:text:287.txt">باب (56): حلقة درس و تشكيل جلسه در مسجد</a><a class="text" href="w:text:288.txt">باب (57): دراز كشيدن در مسجد</a><a class="text" href="w:text:289.txt">باب(58): نماز خواندن در مسجد بازار</a><a class="text" href="w:text:290.txt">باب (59): داخل كردن انگشتان در يكديگر در مسجد و بيرون از مسجد</a><a class="text" href="w:text:291.txt">باب(60): مساجدي كه در راه مكه و مدينه قرار دارند و اماكني كه رسول الله (ص) در آنجا نماز خوانده است</a></body></html>باب (51): خيمه زدن در مس