گي و درد گوش را دم كنند. انس (رض) مي گويد: من چون ذات الريه داشتم در زمان حيات رسول الله (ص) داغ كردم. گفتني است كه انس بن نضر و  زيد  بن ثابت در آنجا حضور داشتند كه ابو طلحه مرا داغ كرد.
1949ـ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أنَّهَا كَانَتْ إِذَا أُتِيَتْ بِالْمَرْأَةِ قَدْ حُمَّتْ تَدْعُو لَهَا، أَخَذَتِ الْمَاءَ فَصَبَّتْهُ بَيْنَهَا وَبَيْنَ جَيْبِهَا، قَالَتْ: وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَأْمُرُنَا أَنْ نَبْرُدَهَا بِالْمَاءِ. (بخارى:5724)
ترجمه: روايت است كه هرگاه، زني را كه تب داشت براي دعا نزد اسماء دختر ابوبكر رضي الله عنهما مي آوردند, او مقداري آب برمي داشت و بر گريبان بيمار مي ريخت و  مي گفت: رسول الله (ص) به ما دستور مي داد تا حرارت تب را با آب, پايين بياوريم.
باب (12): آنچه دربارة طاعون آمده است
1950ـ عن أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «الطَّاعُونُ شَهَادَةٌ لِكُلِّ مُسْلِمٍ». (بخارى:5732)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «طاعون براي هر مسلمان, شهادت بحساب مي آيد».

باب (13): دم كردن براي نجات از چشم زخم
1951ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَوْ أَمَرَ أَنْ يُسْتَرْقَى مِنَ الْعَيْنِ. (بخارى:5738)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: رسول الله (ص) به من دستور داد يا فرمود كه براي چشم زخم، دم كنند.
1952ـ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) رَأَى فِي بَيْتِهَا جَارِيَةً فِي وَجْهِهَا سَفْعَةٌ، فَقَالَ: «اسْتَرْقُوا لَهَا، فَإِنَّ بِهَا النَّظْرَةَ». (بخارى:5739)
ترجمه: ام سلمه رضي الله عنها مي گويد: نبي اكرم (ص) در خانه اش كنيزي را ديد كه رنگ اش پريده بود. فرمود: «او را دم كنيد. زيرا دچار چشم زخم شده است».

باب (14): دم كردن شخصي كه مار يا عقرب او را گزيده است
1953ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: رَخَّصَ النَّبِيُّ (ص) الرُّقْيَةَ مِنْ كُلِّ ذِي حُمَةٍ. (بخارى:5741)
ترجمه: عايشه رضي‏ الله‏ عنها مي گويد: نبي اكرم (ص) اجازه داد تا هر فردي را كه مار و يا عقرب، گزيده است، دم كنند.

باب (15): پيامبر اكرم (ص) چگونه دم مي كرد
1954ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: أن النَّبِيُّ (ص) كَانَ يَقُولُ فِي الرُّقْيَةِ: «تُرْبَةُ أَرْضِنَا، وَرِيقَةُ بَعْضِنَا، يُشْفَى سَقِيمُنَا بِإِذْنِ رَبِّنَا».(بخارى:5746)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي گويد: نبي اكرم (ص) هنگام دم كردن مي فرمود :«اين خاك زمين ما و آب دهان يكي از ماست كه با اجازة پروردگارمان، باعث بهبودي بيمارمان    مي شود».
باب (29): مسح نمودن همة سر
141ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدٍ: أنَّ رجلاً قَالَ لَهُ: هَلْ تَسْتَطِيْعُ أَنْ تُرِيَنِيْ كَيْفَ كَانَ رَسُوْلُ الله (ص) يَتَوَضَّأُ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَدَعَا بمَاءٍ، فأفرغَ عَلَى يَدَيْهِ ثُمَّ غَسَلَهُمَا ثَلاثًا، ثُمَّ أَدْخَلَ يَدَهُ فِي الإِنَاءِ فَمَضْمَضَ وَاسْتَنْشَقَ ثَلاثًا، ثُمَّ غَسَلَ وَجْهَهُ ثلاثاً، ثُمَّ غَسَلَ يَدَيْهِ مَرَّتَيْنِ مَرَّتَيْنِ إلى الْمِرْفَقَيْنِ، ثُمَّ مَسَحَ رَأسَهُ بِيَدَيْهِ، فَأقْبَلَ بِهِمَا وَأدْبَرَ، بَدَأ بِمُقَدَّمِ رَأسِهِ حَتَّى ذَهَبَ بِهِمَا إلى قَفَاهُ، ثُمَّ رَدَّهُما إلى المكانِ الَّذِي بَدَأ مِنْهُ ثُمَّ غَسَلَ رِجْلَيْهِ. (بخارى:185)
ترجمه: عبدالله بن زيد (رض) مي گويد: يكي از من پرسيد: آيا
 ميتواني چگونگي وضوگرفتن رسول الله (ص) را به من نشان دهي؟ عبدالله گفت: آري. آنگاه، مقداري آب خواست و بر دست‏هايش، آب ريخت و آنها را سه بار شست. بعد، با دستش از ظرف آب برداشت و سه بار مضمضه و سه بار، استنشاق كرد (يعني دهان و بيني اش را شست). سپس، صورت اش را سه بار شست. و بعد، دستهايش را دو بار تا آرنج‏ شست. آنگاه، با هر دو دست، سرش را مسح نمود. مسح را از پيشاني يعني از ابتداي سر، شروع نمود و دست‏ها را تا پشت سر كشاند. و سپس به طرف ابتداي سر يعني از جايي كه شروع كرده بود، برگرداند. و در پايان، پاهايش را شست.

باب (16): فال گرفتن
1955ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «لا طِيَرَةَ، وَخَيْرُهَا الْفَأْلُ». قَالَ: وَمَا الْفَأْلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «الْكَلِمَةُ الصَّالِحَةُ يَسْمَعُهَا أَحَدُكُمْ». (بخارى:5755)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «شگون گرفتن هيچگونه اصالتي ندارد و بهترين آن, فال است». پرسيدم: اي رسول خدا! فال چيست؟ فرمود: «سخن خوبي است كه يكي از شما مي شنود و آنرا به فال نيك مي گيرد».

باب (17): پيشگويي
1956ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَضَى فِي امْرَأَتَيْنِ مِنْ هُذَيْلٍ اقْتَتَلَتَا، فَرَمَتْ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى بِحَجَرٍ فَأَصَابَ بَطْنَهَا وَهِيَ حَامِلٌ، فَقَتَلَتْ وَلَدَهَا الَّذِي فِي بَطْنِهَا، فَاخْتَصَمُوا إِلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَضَى أَنَّ دِيَةَ مَا فِي بَطْنِهَا غُرَّةٌ عَبْدٌ أَوْ أَمَةٌ، فَقَالَ وَلِيُّ الْمَرْأَةِ الَّتِي غَرِمَتْ: كَيْفَ أَغْرَمُ يَا      رَسُولَ اللَّهِ، مَنْ لا شَرِبَ وَلا أَكَلَ وَلا نَطَقَ وَلا اسْتَهَلَّ؟ فَمِثْلُ ذَلِكَ يُطَلُّ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «إِنَّمَا هَذَا مِنْ إِخْوَانِ الْكُهَّانِ». (بخارى:5758)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص) ميان دو زن از قبيلة هذيل كه با يكديگر درگير شده بودند, فيصله نمود. يكي از آنها، سنگي بسوي ديگري كه حامله بود، پرتاب كرد ه و به شكم اش اصابت نموده و باعث مرگ جنين اش شده بود. پس شكايت نزد نبي اكرم (ص) بردند. آن حضرت (ص) نيز چنين داوري فرمود كه خون بهايش را كه يك دهم ديه است و برابر با ارزش يك برده و يا يك كنيز مي باشد، به او پرداخت نمايد. سپس وليّ زني كه جريمه شد، گفت: چگونه براي كسي كه نخورده و نياشاميده و سخن نگفته و حيات نداشته است, جريمه پرداخت كنم؟ چنين كسي، خونبها ندارد. نبي اكرم (ص) فرمود: «اين شخص, برادر كاهنان است». (مثل آنها زبان آوري مي كند).
باب (18): بعضي از سخنان، مانند سحر، تأثير دارند
1957ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّهُ قَدِمَ رَجُلانِ مِنَ الْمَشْرِقِ، فَخَطَبَا، فَعَجِبَ النَّاسُ لِبَيَانِهِمَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْرًا، أَوْ إِنَّ بَعْضَ الْبَيَانِ لَسِحْرٌ». (بخارى:5767)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: دو نفر از طرف مشرق آمدند و سخنراني كردند. مردم از سخنان آنان، بسيار متأثر شدند. رسول الله (ص) فرمود: «همانا بعضي از سخنان, سحراند».

باب (19): واگير بودن بيماري، اصالتي ندارد
1958ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لا يُورِدَنَّ مُمْرِضٌ عَلَى مُصِحٍّ». (بخ