حابه كرام و اهل بيت عظام كه رسول صلی الله عليه وسلم در حق ايشان شهادت بصدق و صلاح و نجات و فلاح داده اند و اينها در حق تلامذه اخيار و مصاحبان ابرار خود همين قسم شهادت داده اند و هكذا قرنا بخلاف شيعه كه در ميان خود و در ميان ائمه واسطه می ‌سازند دروغ گويان و مفتريان و دنيا طالبان را و عجب آنست كه در كتب صحيحه ايشان مروی و مذكور است كه ائمه عظام از ان گروه شقاوت پژوه به هزار زبان بی زاری و تبری فرموده اند و لعنت نموده اند و اكثر اينها مجسمه و مشبهه و اباحيه و حلوليه گذاشته اند پس مثال اهل سنت مثال شخصی است كه اراده ملازمت پادشاه در دل كرد اول خود را بيكی از منتسبان سر كار او رسانيد و آن منتسب او را بيكی از امرا و آن امير او را بيكی از وزراء‌ ترقی داد و آن و زير و امير و منتسب همه مشهور بتقريب پادشاه و توسل او باشند و الطاف پادشاه و عنايات او در حق آنها زبان زد خواص و عوام آن ملك است و مثال شيعه مانند كسی است كه ميخواهد غايبانه از پادشاه بی اطلاع او سند اقطاع يا جاگيري حاصل كند و با جعليان و لباسيان و مهر كنان دغا باز ساخته همه آنها از پادشاه مخفی و ترسان و پادشاه هر روز منادی ميدهد بدست بريدن و بينی بريدن آنها «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآَنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «21»«الحشر».

كيد چهل و دوم: آنكه افترا كنند بر صحابه بتحريف قرآن و اسقاط آياتی كه در فضايل اميرالمؤمنين و اهل بيت نازل شده و تحريص ميكرد بر اعانت اهل بيت و اتباع ايشان و ايجاب طاعت ايشان بر كافه انام و آنكه جميع صحابه اتفاق كردند بر نبذ وصيت رسول صلی الله عليه و سلم و غصب حق اهل بيت و ظلم و جور بر ايشان و جواب اين طعن در قرآن مجيد موجود است قوله تعالي «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ «9»«الحجر» ‌و قوله تعالی«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ «55»«النور» و قوله تعالی «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ «39» الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ «40» الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآَتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ «41»«الحج» و قوله تعالی«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمً» 29«الفتح» 

كيد چهل و سوم: آنكه افترا كنند بر اولوالعزم از رسل ايشان صباحا و مساء و غدوا و رواحا در ادعيه و اذكار خود از خدا ميخواسته اند كه ايشان را در شيعه علی داخل فرمايد و نمی فهمند كه درين افترا نقصان عظيم بحال انبياء ‌اولوالعزم راه می يابد كه باری تعالی اين ادعيه متواتره و ائمه ايشان را هرگز قبول نه فرموده و نه ايشان را اطلاع داد كه هنوز دور شيعه علی نرسيده شما چرا تكليف خواهش بی وقت و بی محل می كشيد و در همين مقام آنچه از احاديث واهيه ضعيفه اهل سنت در مدح شيعه وارد شده ذكر كنند اول تصحيح آن روايات امريست كه شدنی نيست دوم حمل لفظ شيعه بر خود و امثال خود ادعای محض است بلكه شيعه حقيقی مرتضی علي اهل سنت و جماعت اند كه بر روش آنجناب می روند و با كسی بد نيستند و هر يك را به نيكی ياد ميكنند و در عقايد و اعمال اتباع قرآن و حديث و سيرت آنجناب می نمايند و سابق گذشت كه در اصل اين لقب خاص به شيعه اولی بود كه پيشوايان اهل سنت و جماعت اند و رفته رفته بسبب انتحال منتحلين و دخول مطلبين اين لقب ازيشان متروك شد و به اهل رفض و اباحه و زندقه اختصاص يافت و از اسماء غاليه اين فرقه های خسیس شد چنانچه لفظ مؤمن بجولاهه و مصلی به تصدق خور و سيدی بحبشی و حلال خور بنجاست كش حالا اگر اهل سنت ازين لقب احتراز كنند باكی ندارد كه موهم خساست و نجاست است.

كيد چهل و چهارم: آنكه جناب امير را تفضيل دهند بر سائر انبيا و رسل و غير از جناب پيغمبر آخرين و بآنجناب مساوي و همسر دانند و بر جميع ملائكه و حملة العرش و خزنة الكرسي تفضيل دهند و غلو عظيم درين باب نمايند و اين همه بنابر آنست كه هر گاه سامع اين قدر بزرگی ايشانرا معتقد شود بيقين داند كه با وجود ايشان امر خلافت متعين برای ايشان بود و ديگری را درآن داخل كردن نمی رسيد و نمی فهمند كه امر خلافت موقوف بر افضليت نيست با وجود جبرائيل و ميكائيل طالوت دباغ را از غيب خليفه مقرر كردند بلكه با وجود شمويل پيغمبر او را بمنصب خلافت نواختند «وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «247» «البقره)‌ در حق او ارشاد فرمودند سرانجام مهمات كشور گشائی و حل و عقد امور مملكت و ابرام و نقض سوانح سلطنت چيزی ديگر است و اشرفيت نسب و دقت علم و رسائی ذهن امری ديگر.

كيد چهل و پنجم: آنكه در ميان ايشان شايع و زايع و در كتب ايشان مسطور و محرر است كه سب خلفاء راشدين و ازواج مطهرات سيدالمرسلين كه عائشه صديقه و حفصه معظمه‌اند افضل العبادات و اكمل القربات است و سب عمر افضل است من ذكر الله الاكبر و سفهاء و حمقاء ايشان باين عقيده خود فريب خورده بسياری از عبادا