ت گذشت و علو منصب محمد صلي الله عليه وسلم كه نبوت است بر منصب علي رضي الله عنه كه امامت است علاوه برين مساوات است لهذا در جميع كتب شيعه امامت را نيابت نبي گفته اند و چون اين مقدمات خاطر نشين شد استنتاج نتيجه بايد نمود والله الموفق والهادي الي المقاصد والمبادي

خاتمه الكتاب

اين نسخه عجيبه كه مسمي به تحفه اثنا عشريه است بعد از گذشتن دوازده قرن صدي از هجرت حضرت خير الانام عليه و علي اهل بيته و اصحابه التحيه والسلام سمت تحرير يافت و نقش اختتام پذيرفت و بحمدالله و المنه موافق شرطي كه در ابتدا اين كلام بان اشاره رفته بود انجاميد اميدواري از فضل حضرت باري آنكه اين تحفه را مقبول درگاه خود ساخته جميع مومنين و مومنات را بان بهره وافر عطا فرمايد و راقم اين رساله را اجر نيك و ثواب عظيم تفصيل نمايد بمنه و كمال كرمه و مسول  به تضرع و زاري از جناب او تعالي آنست كه اگر فلته لساني يا لغزش قلمي در اثناء تقریر و تحرير بانچه مرضي او تعالي نباشد در حق خود و دوستان خود درين رساله واقع شده باشد بمحض عنايت بي غايت خود ازان عفو و تجاوز كند و در دنيا و آخرت بدان مواخذ نفرمايد «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ » و صلي الله علي خير خلقه محمد و آله و اصحابه اجمعين برحمتك يا ارحم الراحمين و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين.

تمت

قد وقع الفراغ من تحرير هذه النسخه المتبركه المسمي ب«تحفه اثناعشريه» في التاريخ الثالث و العشرين شهر من شوال المعظم سنه 1366 هجري. 
***كيد بيست و پنجم:آنكه گويند عمر بن الخطاب رضي الله عنه خانه سيدة النساء ‌را كه درآن حسنين و امير و سادات بني هاشم جمع بودند سوخت و ابوبكر و ساير صحابه بدان راضی شدند و هيچ انكار نكردند و به قبضه شمشير خود بر پهلوی جناب زهرا ضرب و صدمه رسانيد كه موجب اسقاط حمل گرديد و اين همه از مفتريات و مخترعات اين فرقه است كه هيچ اصلی ندارد و اين را باور نميكند مگر كسی كه بی بهره محض باشد از عقل و مناقض است به روايات شيعه چنانچه در باب مطاعن و در مبحث تقيه به تفصيل ميايد ان شاءالله تعالی.

كيد بيست و ششم: آنكه گويند مذهب شيعه احق بالاتباع است زيرا كه ايشان تابع اهل بيت اند كه حق تعالی در شأن شان فرموده است «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «33»‌«الاحزاب» و تمسك ميكنند به اقوال و افعال اين پاكان و غير از شيعه همه فرقه ها تابع غير اهل بيت اند و تخلف ميكنند از اقوال و افعال اهل بيت پس شيعه می بايد كه ناجی به يقين باشند و ديگران در خوف و خطر و اين مضمون را تأييد نمايند بحديث سفينه يعنی (‌مثل اهل بيتی فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق» ‌و در اين تقرير ايشان مزج حق بباطل است اتباع اهل بيت البته موجب نجات است ليكن بايد ديد كه اتباع اهل بيت كدام فرقه اند و اتباع مغويان و ابالسه كه خود را بنابر اغراض فاسده بر دامن اهل بيت می بستند و از رسم و آئين ايشان بعد المشرقين دور افتاده بودند كدام فرقه اگر بحث است درين است و اثبات اينكه شيعه تابع اهل بيت اند بهيچ وجه صورت نمی بندد گفتن چيز ديگر است و كردن چيز ديگر مشركين مكه خود را اتباع ملت ابراهيميه ميگفتند و مسلمين را مخالف آن ملت قرار داده صابی و صباه لقب داده بودند و يهود و نصاری خود را از اتباع موسی و عيسی عليهما السلام گفته عبدالله بن سلام و نجاشی و اضراب ايشان را مخالف ميدانستند نام كسی بردن و خلاف طريق او سپردن رسوائی و بيحيائی است بيقيدان و ملاحده نيز خود را قادريه و سهرورديه و چشتيه می نامند و فرقه برهنه سران موداران خود را مداريه ميگويند اينها را باين نسبت و انتساب چه ميگشايد بلكه فضيحت و رسوائی زايد برای خود كسب می كنند كاش نام اين بزرگواران نمی گرفتند تا كسی رسوم و طرايق اين بزرگواران نيز ازيشان درخواست نميكرد بلكه احق باتباع مذهب اهل سنت است كه جناب امير و ديگر ائمه اطهار بران مذهب بودند در ظاهر و باطن و مخالف اينفرقه را از مجالس و لشكر خود می دور میکردند و اجلا می فرمودند و به ابو الحنيفه و مالك ملاطفات داشتند و اجازت درس و فتوی بخشيدند و رؤسای اهل سنت تلمیذی ائمه اهل بيت نموده اند و ازيشان اصول مذهب اخذ نموده چون ديگران را هم موافق آنها دانستند و ايشان هم تصويب طريقه ديگران نمودند از هر همه مقدمات دين را تحقيق نمودند و بالجمله اگر مجرد انتساب به اهل بيت كافی در حقيقت مذهب باشد غلاة و كيسانيه و مختاريه و اسماعيليه و زيديه و اماميه و حميريه و قرامطه و ديگر فرق شيعه همه بر حق باشند و هيچ كس را علی التعيين و التشخيص تفاخر و ابتهاج نرسد حال انكه با همديگر تكفير و تضليل مي نمايند.

كيد بيست و هفتم: آنكه اشاعه حكايت دروغ نموده اند كه كنيزی سياه در مجلس هارون رشيد رسيد و بحث مذاهب در ميان آورد و فضايح و قبايح هر مذهب برشمرد و مذهب شيعه را ستود و به دلايل قاطعه حقيقت او را ثابت نمود و مجلس هارون رشيد مملو بود از علماء اهل سنت و آن كنيز پروای هيچ كس را  نكرد و نه كسی از اهل مجلس از عهده جواب آن بر آمد و ممكن نشد كه اين همه علماء عمامه بند و شمله دار ابطال يك دليلی از دلايل او را رد کنند یا جوابی بدهند پس هارون رشيد چون عجز و سكوت حاضرين مشاهده نمود فحول علماء شهر را صلا در داد و همه را حاضر نمود منجمله آنها قاضی ابو يوسف شاگرد امام اعظم و امثال او نيز جمع آمدند و متصدی مناظره آن كنيز سياه گشتند پس هر همه را بار ديگر الزام داد و ساكت كرد غرض از وضع اين حكايت آنكه مذهب اهل سنت شما بمرتبه ضعيف و واهن و سست است كه كنيزان سياه كه انقص مخلوقاتند در عقل و فهم و اشهر ناس اند ببلاده و حماقه آنرا باطل ميكنند و فحول علماء ايشان از عهده جواب آنها نمی ‌توانند برآیند اما درين حكايت نقصانی عظيم بحال اجله علماء شيعه عايد ميشود كه سالها و عمرها مشق سخن سازی و تقرير پرداز ی كرده اند و بعشر عشير آن كنيز سياه نرسيده اند زيرا كه درين مدت دراز كسی از علماء ‌ايشان در مجلسی از مجالس اهل سنت را الزام نداده بلكه خود الزام خورده كاش روش آن كنيز سياه را می آموختند و از اين حجالت مستمره رهائی مي يافتند و الحق مذهب اين سياه درونان تيره باطن كه مستحدث حمقا و سفهاء چند است لايق همين است كه