 ايشان جايز نيست اما مطلب اول پس ازانجهت كه محمد بن الحنيفه پسر حضرت امير دعوي امامه براي خود كرد و منكر امامت امام زين العابدين شد و پرخاش كرد تا آنكه نوبت محاكمه بحجر الاسواد رسيد و حجر السود براي امام زين العابدين گواهي داد ليكن محمد بن الحنيفه تا آخر عمر ازان دعوي دست بردار نشد و مختار را نايب خود ساخت و بشيعه كوفه در باب رفاقت او نامه‌ها نوشت و بر قتال اهل شام و كين خواهي حضرت امام حسين او را منصوب فرمود و مختار بعد از فتح سرهای امراء شام را با فتح نامه و سي هزار دينار را نزد محمدبن الحنيفه فرستاد نه بخدمت امام زين العابدين و آخر وقت رحلت خود پسر خود ابوهاشم را وصيت امامت نمود و اعتقادي كه شيعه در حق محمد بن الحنيفه و پسر او ابوهاشم دارند از تعظيم و توقير در كتب ايشان بايد ديد خصوصا در مجالس المومنين و نيز از آنجهت كه زيد شهيد دعواي امامت براي خود كرد و خروج نمود بشمشير و گفت كه امام همان است در ميان ما اهل بيت كه آشكارا بشمشير خروج كند نه آنكه امامت خود را پنهان دارد و منكر امامت امام محمد باقر شد چنانچه قاضي نورالله و ديگر شيعه از ابوبكر حصري در مجالس و غيره نقل نموده اند و سلسله امامت و اين دعوي در اولاد او جاري ماند يحيي و متوكل نيز خروج كردند و مدعي امامت شدند و اعتقاد شيعه در حق اين اشخاص نيز در كتب ايشان مسطور و مذكور است كه همه را بخوبي يادمي كنند و واجب المحبت مي انگارند بلكه از حضرت امام جعفر نص صريح در مناقب زيد شهيد نقل ميكنند كه بعد از شهدت او فرمود اشركني الله في تلك الدماء و الله زيد عمي هو و اصحابه شهداء مثل ما مضي علي علي بن ابي طالب و اصحابه رواه الشيخ ابن بابويه في الامالي عن فضل بن يسار و قاضي نورالله در مجالس المومنين نيز در احوال فضل ابن يسار اين روايت آورده و نيز از انجهت كه هر پنج پسر حضرت امام جعفر صادق يعني محمد و اسحاق و عبدالله و موسي و اسماعيل در باب امامت خلافت كردند عبدالله افطح برادر حقيقي اسماعيل بود و مادرش فاطمه بنت حسين بن حسن بن علي و اسماعيل اكبر اولاد امام جعفر بود و بحضور ايشان فوت شده به دعواي وراثت اسماعيل بعد از حضرت جعفر دعوي امامت نمود بموجب نص حضرت امام كه ان هذا الامرفي الاكبر ما لم يكن به عاهه و غسل هم حضرت جعفر را او داده بود ونماز جنازه هم او خوانده و در قبر گذاشته و انگشتري ايشان را او گرفته و حضرت امام وصي امانتها نيز اورا فرموده و محمد نيز دعوي امامت براي خود نمود و سندش آنكه حضرت امام محمد باقر بحضرت جعفر صادق فرموده بود كه در خانه تو بعد از من پسري خواهد شد كه اورا محمد نام خواهي كرد و او امام خواهد شد و اسماعيليه قائل اند بامامت اسماعيل و اسحاقيه بامامت اسحاق و موسويه باامامت موسي كاظم و بعد از امام علي رضا امام محمد تقي خورد سال وبيخبر بودند اكثري از شيعه منكر امامت ايشان بوده اند و بعد از امام تقي موسي ابن محمد نيز دعوي امامت براي خود كرده و جماعه كثير تابع او شدند و بعد از حضرت امام علي تقي جعفر بن علي دعواي امامت براي خود نموده و كساني را كه قايل به امامت امام حسن عسكري بودند حماريه لقب گذاشته و چون امام حسن عسكري وفات يافتند جعفر تقويت گرفت در دعوي خود و گفت كه حسن بن علي خلف نگذاشته و در امام شرط است كه البته خلف داشته باشد پس قائلين به امامت حسن نيز اكثر به جعفر رجوع آوردند از انجمله حسن بن علي بن فضال است كه از مجتهدين و محدثين معتبرين شيعه است و بعد از جعفر بن علي پسر او علي بن جعفر و دختر او فاطمه بنت جعفر بشركت دعوي امامت نمودند و كساني كه معتقد امامت حسن بن علي العسكري اند نيز يازده فرقه اند بالجمله مخالفات اين صاحبان باهم و انكار امامت يك ديگر ازان قبيل چيزي نيست كه توان پوشيد.

بيت:
نهان كي ماند آن رازي*كزو سازند محفلها

خصوصا در ميان امام حسن عسكري و جعفربن علي بابت امامت مطاعنت و نسبت بفسق و ارتكاب كباير نيز واقع شده چنانچه شيعه خوب ميدانند پس با وصف اين همه اين بزرگواران را بجهت انتسابي كه با حضرت امير دارند مقبول و واجب التعظيم و المحبت مي انگارند و از مخالفات و مشاجرات فيمابين خودها چشم پوشي و اغماض مي نمايند و اما مطلب ثاني پس از انجهت كه مختار ثقفي بالاجماع منكر امامت امام زين العابدين بود و مصدر افعال شنيعه شده بود از ان جمله آنكه پسر صلبي حضرت امير المومنين را كه عبدالله  نام داشت در كوفه بقتل رسانيد و ديگر قبايح و شنايع از وي بسيار بظهور رسيده و با وصف اين همه قاضي نورالله در احوال مختار از علامه حلي نقل نموده كه در حسن عقيده او شيعه را سخني نيست غايه الامر چون بر بعضي از اعمال او اعتراض داشته اند او را بذم و شتم تناول نموده اند و حضرت امام محمد باقر برين معني اطلاع يافته شيعه را از تعرض مختار منع نمود كه او كشندگان ما را كشت و مبلغها بما فرستاد انتهي كلامه پس معلوم شد كه چون شخصي خود را شيعه علي گفت و باانجناب انتساب پيدا كرد هر چون كه باشد مقبول است و اورا بذم و شتم تعرض نمودن حرام است و نيز ازانجهت كه نزد اثنا عشريه روايات بني فضال و ديگر واقفيه و ناوسيه مقبول است و آنها را لعن و طعن جايز ندارند بنابر آنكه محب علي بودند و خود را شيعه علي ميگفتند هر چند منكر امامت ائمه بسيار بودند و چون اين مقدمه ثابت شد.

پس اهل سنت ميگويند كه محمد صلي الله عليه وسلم را بجاي علي رضي الله عنه فرض بايد كرد و محبت و ايمان محمد صلي الله عليه وسلم را بجاي محبت و اعتقاد امامت علي رضي الله عنه بايد داشت و اقارب و ازواج و اصحاب محمد صلي الله عليه وسلم را از مهاجر و انصار بجاي اولاد علي فرض بايد كرد و كساني را كه دعوي محبت محمد صلي الله عليه وسلم و ايمان بااو مي نمودند و جهاد دشمنان محمد صلي الله عليه وسلم و خدمت ازواج مطهرات و خاندان او بجا آوردند كه با وصف انكار و قدر ناشناسي و صدور اعمال شنيعه و افعال قبيحه بجاي مختار و بني فضال بايد گذاشت و با هم موازانه بايد كرد بلا شبهه ازواج و اصحاب كه منكر خلافت حضرت امير بودند در ابتدا و با وي پرخاش نمودند مثل عائشه و طلحه و زبير بلكه خلفاء ثلاثه رضي الله عنهم اجمعين نيز بزعم شيعه در پله محمدبن الحنيفه و زيد شهيد و عبدالله افطح و جعفر بن علي و علي بن جعفر و فاطمه بنت جعفر خواهند شد و اگر گويند كه محبت علي و شيعيت علي تاثيري دارد كه صاحب آن از لعن و طعن محفوظ مي‌شود كه امامت ائمه ديگر را منكر شود و باانها پرخاش نمايد و آنها را بد گويد و محبت محمد صلي الله عليه وسلم خود را امت او شمردن آن قدر تاثير ندارد كه صاحب آن با وجود انكار امامت علي و پرخاش با وي از لعن و طعن محفوظ گردد گويم اين از دو سبب بيرون نيست يا محمد صلي الله عليه وسلم قصوري دارد از درجه علي رضي الله عنه يا علي فوقيت دارد از درجه محمد صلي الله عليه وسلم و اين هر دو شق نزد شيعه باطل است كه نزد ايشان مساوات محمد صلي الله عليه وسلم و علي رضي الله عنه در درجه ثابت است چنانچه در باب نبو