ديث بسند آباي خود که سلسله الذهب است اين وقت که مجمع خلق الله است روايت فرمائي کمال منت خواهي نهاد امام بسند آباء خود روايت اين حديث فرمود «لا اله الا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي» دران وقت از محدثين اهل سنت و طلبه علم ايشان بيست هزار کس ارباب محابر شمرده شدند و امام احمد ابن حنبل چون اين سند را ذکر ميکرد ميگفت  لو قرا هذا علي مجنون لافاق او علي مريض لبرا کذا ذکره ابن الاثير في الکامل و ذکره صاحب الفصول من الاماميه ايضا في تاريخ الائمه و از سعيد بن المسيب روايت مشهور است که کان عنده رجل من قريش فاتاه علي بن الحسين رضي الله عنه فقال له الرجل القرشي يا ابا عبدالله من هذا قال سعيد هذا الذي لا يسع مسلما ان يجهله هو علي بن حسين بن علي بن ابي طالب رضي الله عنهم اجمعين و جميع سلاسل صوفيه اهل سنت در طريقت منتهي مي شوند بائمه پس اينها پيران جميع طوايف اهل سنت اند و معلوم است که نزد اهل سنت عظمت و مقدار پير در چه مرتبه است و بچه حد محبت پيران مي کند و بغض و اهانت او را ارتداد طريقت ميدانند و حالا به نظر انصاف بايد ديد که مدار اهل سنت نيست الا بر شريعت و طريقت و همين دو امر را موقع رياست و بزرگي مي شمارند و کبراء شريعت فقها اربعه اند و کبراء طريقت اصحاب خانوادهاي صوفيه و هر فرقه را رجوع به اهل بيت است و ذله برداري از خوان فيض ايشان پس بغض اهل سنت را نسبت به اهل سنت نمودن مثل انکار محسوسات و دعواي اجتماع اضداد است که هيچ عاقل آن را باور نميکند و اينها را  نواصب لقب دادن ازان باب است که نور را ظلمت و آفتاب را تاريك گويند بالقطع از روي تاريخ معلوم است که اهل سنت هميشه با نواصب مقابله نموده‌اند و جواب هزيانات آن اشقيا داده و پرخاش ها نموده کثير غره که شاعر مشهور است در مقابله آن ملاعين به تنگ آمده از مضامين شعريه در گذشت نوبت بلعن بر دعاي بد رسانيده شعر او مشهور است.

شعر:

لعن الله من يسب حسينا * و اخاه من سوقه و امام

و رمي الله يسب عليا * بصدام و اولق و جذام

و في الواقع محبت اهل سنت را شيعه نمي توانند دانست مگر چندي براي امتحان مذهب نواصب را اختيار کنند باز به بينند که اينها در مقابله چه ميکنند بنگر که دست من بگريبان چه ميکند.

تعصب چهاردهم گويند اهل سنت قتل علي رضي الله عنه را فسق نميدانند و از قاتل او که ابن ملجم است عليه اللعنه بخاري در صحيح خود روايت کرده است و او را تعديل و توثيق نموده و اين کذبي است که نهايت ندارد و افترائي است مبني بر فرط وقاحت و بيحيائي زيرا که بخاري کتابي نيست که نادر الوجود و عزيز و کمياب باشد هزاران نسخه در شهر اسلام يافته مي‌شود و رجال وي معدود و مضبوط اند و اهل سنت قتل نفس مومنه را اکبر الکبائر بعد الشرک بالله در عقايد خود مي نويسند علي الخصوص قتل اين نفس مقدسه را بموجب حديث نبوي صلي الله عليه وسلم کفر ميدانند و حديث اشقي الاخرين در حق آن ملعون در جميع کتب اهل سنت مروي است چه امکان که در کتابي از کتب اهل سنت از وي روايتي ماخوذ باشد چه جاي بخاري روي الطبراني عن ابن عمر رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه و شلم قال «اشقي الناس ثلاثه عاقر ناقه ثمود و ابن آدم الذي قتل اخاه و قاتل علي بن ابي طالب» و اين افترا را هم ابن شهراشوب در مثالب خود بر بخاري ذکر نموده و ازين جا قياس بايد کرد که روايات اين صاحبان و اقوال اينها در حق اهل سنت در چه مرتبه بيصرفه گي دارد.

تعصب پانزدهم آنکه از راه کمال بغض و عناد اهل سنت که خود را بسنت پيغمبر صلي الله عليه و سلم نسبت نموده اند علماء ايشان سنت پيغمبر صلي الله عليه و سلم را لعنت کنند و کافر شوند و گويند که ما را کفر قبول و خوب گفتن سنت پيغمبر صلي الله عليه وسلم قبول نيست و درينجا مثل مشهور است آمد که غارت علي الضره و قتلت بعلها معاذ الله من ذلک صاحب ابن عباد که از وزراي سلاطين ديالمه بود ودرين فرقه مثل او داعي نگذشته در شعر خود ميگويد.

شعر:

حب علي بن ابي طالب * هو الذي يهدي الي الجنه

ان کان تفضيلي له بدعه * فلعنه الله علي السنه

تعصب شانزدهم آنکه بر اهل سنت بابت بعضي روايات مثل روايت سهو از پيغمبر صلي الله عليه وسلم و قضا شدن نماز در ليله التعريس زبان طعن برگشايند و سقط و ناسزا گويند چنانچه ابن مطهر حلي در روايت اين دو حديث خيلي بر اهل سنت زبان درازي کرده حالانکه خود اين فرقه در کتب صحيحه خود همان احاديث را روايت کرده اند و تصحيح نموده من ذلک خبر ذي اليدين ان رسول الله صلي الله عليه و سلم صلي الظهر او العصر رکعتين فقال ذواليدين اقصرت الصلوه ام نسيت يا رسول الله صلي الله عليه و سلم فسال رسول الله صلي الله عليه و سلم من خلفه اصدق ذواليدين قالوا نعم صليت رکعتين فبنا علي صلوته و اتم اربعا و سجد للسهو سجدتين ثم تشهد و ثم و خبر ليله التعريس و هو انه صلي الله عليه وسلم عرس في منصرفه من خيبر فنزل قبل طلوع الصبح فرقد فغلبت عياه فلم يستيقظ حتي وقع عليه حر الشمس ثم استيقظ وتوضأ و صلي قضاء الصبح و قال هذا وادي الشيطان ابن مطهر گويد که خبر اول دلالت ميکند بر سهو پيغمبر صلي الله عليه وسلم درعبادات و خبر ثاني بر تسلط شيطان بر آنجناب و هر دو قادح در نبوت اند پس اهل سنت اين افترا کرده اند حالانکه خبر اول را ابوجعفر طوسي در تهذيب از حسين بن سعيد عن ابي عبدالله عليه السلام باسناد صحيح روايت کرده و کليني نيز از سماعه از ابي عبدالله عليه السلام روايت نموده و بااسناد ديگر نيز از سعيد اعرج عن ابي عبدالله عليه السلام روايت کرده و قال الي آخره ان ربکم عز و جل هو الذي ان شاء رحمته للامه الا تري ان رجلا يوضع مثل العير و قيل ما تقبل صلوتک فمن دخل عليه اليوم مثل هذا قال قد سن رسول الله صلي الله عليه وسلم و صارت اسوه و خبر ثاني را طوسي در تهذيب از حسين بن سعيد .. ابي عبدالله عليه السلام روايت نموده و کليني در کافي از حمزه ابن طيار عن ابي عبدالله روايت کرده و زاد في آخره قال الله تعالي انا انمتک و انا ايقظتک فاذا قمت فصل ليعلموا اذا اصابهم كيف يصنعون ليس كما يقولون اذا نام عنها هلك و آنچه گفته است كه هر دو امر قادح در نبوت اند صريح غلط است زيرا كه سهو مثل نسيان و نوم از نوع احكام بشريه است آري سهو در امور تبليغيه بر انبيا عليهم السلام روا نيست كه بجاي امر نهي و بجاي نهي امر تبليغ نمايد قوله تعالي حكايه عن موسي عليه السلام «قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا «73»«الكهف» و قوله تعالي في حق آدم عليه السلام «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آَدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا «115»«طه» و قوله تعالي في حق نبينا صلي الله عليه و سلم «إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا «24»«الكهف» و تسلط شيطان هرگز بر حضرت صلي الله عليه و سلم دران وادي واقع نشده بلكه بر بلال واقع شد