مه بن ثابت ذو الشهادتين و جمع كثير من المهاجرين و الانصار و قد ذكر اكثر هم في الاستيعاب و غيره اينك خطبه هاي حضرت امير در نهج البلاغه و نامه هاي آنجناب براي معاويه موجود است رفاقت مهاجرين و انصار را با خود دليل حقيقت خلافت خود مي آرد اگر معاذالله اين قسم روي دادي بر امير و زهرا در زمان ابوبكر بدست عمر و قنفذ مجهول الاسم و المسمي ميگذشت چه امكان است كه اين همه مهاجر و انصار كه در جنگ صفين داد رفاقت دادند در انوقت كه زمان صحبت پيغمبر نزديك و ذات حضرت زهرا بضعه الرسول موجود و ابوبكر و عمر را همگي قوت و شوكت بهمين دو فرقه بخلاف معاويه كه قريب لكهه كس از اهل شام و پهلوانان آن زمين همراه داشت و بودن مهاجر و انصار را بجوي نمي شمرد با وصف اين درين وقت رفاقت كردن و در آن وقت كه مهاجرين و انصار هم به وفور كثرت حاضر بودند هيچكس از آنها نمرده و شهيد نه گشته ترك رفاقت نمودن خصوصا در مقدمه ظلم و غصب كه مقام دفع ظالم از خاندان رسول بود بر خلاف مقدمه معاويه كه او بر حضرت امير نيامده بود از راه بغي او حضرت امير برو فوج كشيده هر گز در عقل هيچ عاقل نمي آيد الا كسي كه عقل او را شيطان و اخوان الشياطين چندي بر باد داده حيران تيه ضلالت گردانيده باشد اينست حال جمهور صحابه آمديم بر ابوبكر و عمر رضي الله عنهما پس ابوبكر هميشه فضايل امير را بيان مي نمود و مردم را بر حب و تعظيم و توقير از او تاكيد ميفرمود دارقطني از شعبي روايت ميكند كه بينا ابوبكر جالس اذ طلع علي فلما رآه قال من سره ان ينظر الي اعظم الناس منزله و اقربهم قرابه و افضلهم تبعا له و اكثر عناء عن رسول الله صلي الله عليه و سلم فلينظر الي هذا الطالع و همچنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه نيز هميشه در تعظيم و توقير و مشوره پرسيدن و صلاح خواستن از حضرت امير زياده تر مبالغه ميفرمود دارقطني از سعيد بن المسيب روايت كرده عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه انه قال ايها الناس اعلموا انه لا يتم شرف الا بولايه علي بن ابي طالب و چون صحابه را با هم اختلاف افتد در معني مؤوده و حملي كه ساقط مي كنند يك ماهه و دو ماهه داخل مؤوده است يا نه بعضي متورعان از ايشان گفتند كه اينهم مووده است و حضرت امير فرمود و الله لا يكون المؤوده حتي ياتي عليها التارات السبع قال له عمر صدقت اطال الله بقاءك ابوالقاسم حريري در دره الغواص في اغلاط الخواص گفته است كان عمر اول من نطق بهذا الدعاء و عبدالله بن عمر كه خلف رشيد پدر بزرگوار خود است و صحابي است از عمده اصحاب هميشه تاسف ميكرد كه چرا همراه حضرت امير در حروب بغاه شريك نشدم و رفاقت نكردم و طبراني در اوسط المعاجم روايت ميكند كه عبدالله بن عمر را چون خبر توجه امام حسين رضي الله عنه بسمت عراق رسيد از مكه دويده بر مسيره سه شب با او ملحق گرديد و گفت اين تريد فقال الحسين رضي الله عنه الي العراق فاذا معه كتب و طوامير فقال هذه كتبهم و بيعتهم فقال لا تنظر الي كتبهم و لا تاتهم فقال ابن عمر اني محدثك حديثا ان جبرئيل اتي النبي صلي الله عليه و سلم فخيره بين الدنيا و الاخره فاختار الاخره و انك بضعه من رسول الله صلي الله عليه و سلم لا يليها احد منكم فابي ان يرجع فاعتنقه ابن عمر فبكي واجهش في البكاء و قال استودعك الله من قتيل و روي البزار نحوه باسناد حسن جيد .

آمديم بر حروبي كه طلحه و زبير و ام المؤمنين را با حضرت امير در پيش آمد پس بالقطع بجهت بغض و عداوت امير نبود و نه قصد ايذاء او داشتند بلكه باسباب ديگر كه شرح آن در تواريخ ثقات مسطور است آنهمه بوقوع آمد مجملش آنكه چون حضرت عثمان را مردم كوفه و مصر شهيد كردند حضرت امير بنابر مصلحت وقت تعرض بآنها صلاح نديد و سكوت فرمود و آن اشقيا باين فعل شنيع خود افتخار نمودن گرفتند و عثمان رضي الله عنه را بد گفتن و حقيقت خود درين مقدمه اظهار نمودن شروع كردند و جماعه از عظماء صحابه مثل طلحه و زبير و نعمان بن بشير و كعب بن عجره و غيرهم بر قتال عثمان رضي الله عنه تلهف و تاسف مي نمودند و ميگفتند كه اين حادثه درين امت سخت شنيع و قبيح واقع شد اگر ميدانستم كه اين بلوا باين حد خواهد رسانيد از ابتدا ممانعت ميكرديم و او مظلوم كشته شد و بر حق بود و قاتلان او بر باطل چون اين كلمات اين صحابه بگوش قاتلان عثمان رضي الله عنه رسيد خواستند كه صحابه مذكورين را نيز با عثمان ملحق سازند مردم مخلص برين اراده فاسد شان مطلع شده صحابه مذكورين را خبر دار ساختند بنابر ان صحابه مذكورين بسوي مكه روانه شدند و درانجام ام المؤمنين عايشه را كه براي حج رفته بود دريافتند و عرض كردند كه ما در پناه تو آمده ايم زيرا كه تو مادر مسلماناني و هر گاه طفل از چيزي مي ترسد در دامن مادر پناه ميگيرد لازم كه شر غوغاء عرب را از سر ما دفع سازي كه امير المؤمنين بنابر مصلحت وقت از دفع شر اين اشقيا سكوت دارد و آن اشقيا بسكوت او خير ه شده دست و زبان ظلم و تعدي دراز كرده اند تا وقتي كه قصاص عثمان رضي الله عنه گرفته نشود و اين بد كرداران را سياست واجبي نرسد اينها و امثال اينها خيلي در خون ريزي و ظلم دلير خواهند شد و مارا هر گز اطمينان حاصل نخواهد شد عايشه رضي الله عنه فرمود صلاح آنست كه تا وقتيكه آن اشقيا در مدينه اند و در بار اميرالمؤمنين را فرو گرفته و او را مجبور خود ساخته شما در مدينه نرويد و جاي ديگر كه محل امن و اطمينان باشد قرار كنيد و علي ابن ابي طالب رضي الله عنه را ازان جماعه بحيله و تدبير جدا كرده در خود بگيريد چون خليفه بدست شما افتد و رفيق شما گردد آن هنگام فكر تنبيه و سياست و گرفتن قصاص خليفه مقتول نمايند كه آينده ديگران را چشم عبرت وا شود و اين قسم كار بزرگ را سهل ندانيد همه صحابه مذكورين اين صلاح را پسنديدند و اطراف عراق و بصره را كه مجمع جنود مسلمين در آن وقت بود تر جيح دادند و عائشه رضي الله عنها را نيز باعث شدند كه تا رفع فتنه و حصول امن و درستي امور خلافت و ملاقات ما با خليفه وقت همراه ما باش تا بپاس ادب تو كه مادر مسلماناني و حرم محترم رسول الله صلي الله عليه و سلم و از جمله ازواج محبوبتر و مقربتر بوده ايد اين اشقيا قصد ما نكنند و ما را تلف نسازند ناچار عائشه رضي الله عنها بقصد اصلاح و انتظام امور امت و حفظ حال چندي از كبراء صحابه رسول صلي الله عليه و سلم كه هم اقارب او بودند بسمت بصره حركت فرمود حضرت امير را قاتلان عثمان رضي الله عنه كه در جميع امور خلافت داير و ساير شده بودند اين قصه را بنوع ديگر رسانيدند و باعث شدند كه خواه مخواه دنبال آنها بايد برآمد حضرت امام حسن و امام حسين و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس هر چند ازين حركت مانع آمدند بسبب غلبه آن اشقيا پيش نرفت آخر حضرت امير را بر آوردند چون متصل بصره رسيدند اول قعقاع را نزد ام المؤمنين و طلحه و زبير فرستادند كه مقصد آنها دريافته بعرض خليفه رساند قعقاع نزد ام المؤمنين رفت و گفت يا اماه ما اشخصك و اقدمك هذه البلده فقالت يا بني الاصلاح بين الناس ثم بعثت الي طلح