ده بر آمدن را چه حاجت بود مسكن عائشه رضي الله عنها همان حجره خاص بود اگر ممانعت منظور مي شد در حجره را بند ميكرد و جواب ابن عباس چه قسم صحيح شود حالانكه تسع از ثمن كل متروكات آنحضرت صلي الله عليه و سلم از حجرات و زمين سكني و زرعي و ديگر سلاح و اشتران و استرها و اسپان باليقين زايد بر حجره عائشه رضي الله عنها بود و عائشه را چرا بر خوردن كل ميراث طعن ميكرد كه كل ميراث آنحضرت صلي الله عليه و سلم بالقطع در دست او نبود و نه او خورد غرضكه از پيش و پس و چپ و راست بر اين افترا توده توده فضيحت و رسوائي مي بارد و همين است برهان الهي كه كاذبان را بزبان خود رسوا ميكند .طعن نهم آنكه روزي آنحضرت صلي الله عليه و سلم خطبه خواند و اشاره بمسكن عائشه رضي الله عنها فرمود و گفت « الا ان الفتنه ههنا ثلاثا من حيث يطلع قرن الشيطان» پس مراد از فتنه عائشه رضي الله عنها است وقتي كه از مدينه ببصره بر آمد براي قتال اميرالمؤمنين و باعث قتل هزاران كس از مسلمين گرديد جواب ازين طعن آنكه اين معني باطل ازين حديث حق فهميدن تحريف صريح است در كلام پيغمبر صلي الله عليه و سلم زيرا كه اين عبارت در مواضع بسيار و جاهاي بيشمار فرموده است و اشاره بجهت مشرق نموده و در هر جا مسكن عائشه رضي الله عنها نميبود اتفاقا دران وقت كه اين خطبه در مسجد ميخواند و اشاره بمشرق فرمود بمسكن عائشه واقع شد زيرا كه مسكن او دران سمت بود و عبارت آينده يعني حيث يطلع قرن الشيطان نص ظاهر است درين مراد زيرا كه طلوع قرن شيطان بالقطع از مسكن عائشه رضي الله عنها نمي شد و روايتي كه تصريح باين مراد يعني سمت مشرق مي نمايد نيز در كتب شيعه موجود است از راه شراره و فرط بغض و عناد اغماض نظر از ان نموده اين معني فاسد را ترويج ميكنند و روايت ابن عباس و ديگر صحابه اين قصه را در حل اين اشتباه بيجا كافي است لفظش اينست « رأس الكفر ههنا » و اشار نحو المشرق حيث تطلع قرن الشيطان في ربيعه و مضر و درين امت مرحومه هر فتنه كه بر خاسته از همين طرف بر خاسته اول فتنه ها خروج مالك اشتر است و اصحاب او بر عثمان از كوفه كه شرق مدينه است و در حوالي آن مساكن ربيعه و مضر واقع اند باز فتنه عبيدالله بن زياد كه موجب شهادت امام حسين رضي الله عنه گرديد باز فتنه مختار ثقفي و دعواي نبوت كردنش باز خروج اكثر اهل بدعتها و حدوث عقايد زائغه از همان نواح پس معدن روافض قاطبه كوفه است و نشو و نماي معتزله از بصره و سرچشمه ايشام واصل بن عطاء بصري است و قرامطه از سواد كوفه پيدا شده اند و خوارج از نهروان و دجال از اصفهان و هر كه حجره عائشه را در آن وقت كه عائشه رضي الله عنها را سفر بصره در پيش آيد محل فتنه گمان برد بلا شبهه كافر است زيرا كه مسكن رأس اهل ايمان محمد مصطفي صلي الله عليه و سلم بود كه كفر و فتنه از نام او ميگريزد و طرفه آنست كه عائشه رضي الله عنها ازان حجره به اراده حج بمكه روانه شده بود نه براي فتنه گري اگر عائشه را فتنه گر قرار دهند عايشه از مكه ببصره روانه شد بايستي مكه را محل فتنه ميگفتند نه حجره عائشه را.

بيت :

چو كفر از مكه بر خيزد * كجا ماند مسلماني     

    

  باب دوم: در مكايد شيعه و طرق اضلال و تلبيس     
   

در مكايد شيعه و طرق اضلال و حيله ها و تلبيس و اغوا و مردم را بمذهب خود مايل كردن و اين علمی است كه اصل او از ابليس است و فروع بيشمار دارد پس ما را لابد است كه اول از اصول و كليات اين فن خویش را آگاه نمائيم بعد از آن در مكايد جزئيه ايشان كلام كنيم لا جرم اين باب بر دو فصل مرتب شد.

فصل اول در قواعد كليه اضلال و تلبيس: بايد دانست كه نزد ايشان از هفت قسم مردم در بنای مذهب لابدی است: 

اول: امام كه از جانب غيب به او علم برسد بيواسطه و او نهايت سلسله اخذ علم است.

دوم: حجت كه علم امام را موافق مذاق مخاطبين ببرهان و خطابت تقرير نمايد.

سوم: ذو مصه كه از حجت علم را مص كند و بمكد و مص در لغت مكيدن شير است از پستان.

چهارم: ابواب كه آنها را دعاة خوانند اينها را مراتب اند اكبر دعاة آنست كه رفع كند درجات مؤمنين را و ترقی بخشد آنها را نزد امام و حجت.

پنجم: داعی مأذون است كه عهود و پيمان از مردم بگيرد و به اين و سيله در مذهب داخل كند و در علم و معرفت بر روی اينها بگشايد.

ششم: مكلب است كه مرد مرتفع الدرجه است ليكن او را اذن دعوت نيست كار او بحث و احتجاج است بر مردم و او را مي يابد كه ترغيب كند مردم را به صحبت داعی و او را تشبيه دهند به سگ شكاری كه شكار را رانده و از هر طرف برو تنگ كرده نزد مرد شكار ی بيارد و همچنين اين مكلب مذهب شخص را بشهادت بشكند و هر احتمال او را جواب دهد و چون متحير گردد و طلب حق در دل او نشيند و راغب شود به دريافت آن بر داعی مأذون دلالت نمايد و آن داعی ماذون بعد اخذ عهود و ميثاق به ذو مصه حواله كند و اگر استعداد او از مقدار علم ذو مصه بلندتر افتاد ذومصه آن را به حجت رساند و علی هذا القياس حجت به امام اگر مفقود نباشد.

هفتم: مؤمن متبع كه به سعی مكلب و داعی تصديق به امام آرد و در دل خود عزم اتباع امام مصمم كند.

و نيز گفته اند مراتب دعوت نيز هفت است: 

اول: زرق است يعنی به فراست و عقل دريافتن حال مدعو كه آيا قابل دعوت هست يا نه و دعوت در وی مؤثر خواهد شد يا نه و از كلمات ايشان است كه تخم را در شوره زمين نبايد افگند يعنی كسی كه قابل دعوت نباشد او را دعوت نبايد كرد و نيز گفته اند در خانه كه چراغ باشد دم نبايد زد يعنی در جائيكه متكلم و اصولی اهل سنت باشد سخن نبايد گفت.

دوم: تانيس است يعنی انس دادن و استماله نمودن هركس را موافق مقتضای طبع او اگر شخصی است كه راغب بزهد و طاعت است نزد او خود را نيز زاهد و مطيع نمودن و از ائمه كرام احوال زهد ايشان به غلو تمام روايت كردن و ثواب زهد و طاعت را بسيار بيان كردن و اگر شخصی است كه بجواهر و زيور آلات راغب است نزد او فضايل عقيق و ياقوت و فيروزج راازائمه روايت نمودن و ثواب عظيم بر استعمال آنها موعود كردن و علی هذا القياس در جميع امور خصوصا در اطعمه واولاد و زنان و بساتين و اسپان و غير ذلك موافق طبع مخاطب سخن كردن.

سوم: تشكيك است در عقايد و اعمال مخالفين مثلا ذکر از قصه فدك نمودن و حديث قرطاس را در ميان آوردن و عدم تعين تاريخ رحلت آن سرور صلی الله عليه و سلم و عدم تعين نسك آن سرور كه حج بود يا قرآن يا تمتع و اختلاف روايات اهل سنت از رفع يدين و عدم آن و جهر بسم الله و عدم آن و ذكر مقطعات قرآنی و اختلاف وجوه تفاسير آيات متشابهات و امثال اين امور كه موجب شك و تردد سامع می تواند باشد، باربار گفتن و تعجب نمودن تا دلهای سامعان مشتاق تحقيق حق درين امور گردد و از طرف اهل سنت مأيوس شده بمذهب ديگر مايل كردند.

چهارم: ربط يعنی عهد و پيمان گرفتن و از هر يكی به حسب اعتقاد وی قول و قرار استوار كردن تا افشای اسرار نكند و برملأ اظهار ننمايد و برخی از اين طايفه بعد از تشكيك در مرتبه چهارم حواله نمايند و حواله در اصطلاح ايشان اينست كه هرچه از امور منقح نشود او را نزد اما