«الانفطار»و«إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ «1»«الانشقاق» و نيز خرق وقتي لازم آيد كه آسمان ابواب نداشته باشد و ثبوت ابواب كه طرق صعود و نزول ملائكه و ارواح است در آسمان مجمع عليه ملل ثلاثه است تا به اصول اسلام چه رسد و منصوريه مخصوص بودن معراج را به خاتم الانبياء صلي الله عليه و سلم انكار كنند و گويند كه ابومنصور عجلي به جسد خود در يقظه به آسمان صعود نموده و با خدا مكالمه و مشافهه كرد و خداي تعالي بر سر او دست ماليد چنانچه در باب اول گذشت و اين ابومنصور عجلي همان عجل بقريست كه او را حضرت صادق عليه السلام طرد و اخراج نمود و تكذيب فرمود از آن باز مدعي امامت براي خود شد و افتراها بست و اماميه با هم مختلف‌اند بعضي گويند كه حضرت امير عليه السلام شريك معراج با جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم و بعضي گويند كه در زمين ديد آنچه جناب پغمبر صلي الله عليه و سلم بر عرش ديد سبحان الله جايي كه جبرئيل مقرب را گنجايش مرافقت آن جناب نبوده باشد بشري را چه امكان كه شريك منصب آن جناب تواند بود اگر در زمين ديدن آنچه كه بر عرش ديدند ممكن مي‌بود پس پيغمبر صلي الله عليه و سلم را مفت مشقت اين سفر طويل چرا مي‌دادند مگر بصر بصيرت او معاذالله شبكوري داشت كه از دور نمي‌توانست ديد تمسك اين فرقه روايت ابن بابويه است في كتاب المعراج في خبر طويل ان علياً كان ليله المعراج في الارض و لكنه رأي من ملكوت ما رآه النبي صلي الله عليه و سلم و سابق گذشت كه اين روايت معارض است با روايت صحيحه ديگر نزد ايشان انّ عليا كان علي ناقه من نوق الجنه و فی يده لواء الحمد و حوله شيعته الي آخر ما سبق نقله و قد سبق انهما تعارضاً فتساقطاً و اگر اين روايت صحيح باشد تمام شيعه را شركت با پيغمبر صلي الله عليه و سلم در معراج حاصل مي‌شود پس اولي و انسب همين است كه اين روايت را ترجيح دهند و امويه كه فرقه‌اي است از اماميه اعتقاد شركت حضرت امير رضي الله عنه در اصل نبوت دارند و گويند كه نسبت امير به جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم نسبت حضرت هارون به موسي بود حال آنكه لفظ خاتم النبيين در حق آن جناب از امير رضي الله عنه متواتر است نزد جميع اماميه و در اين صورت ختم نبوت چه قسم صورت بندد كه حضرت امير بعد از رحلت جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم تا مدت سي سال در قيد حيات بود و عزل نبي از نبوت محال.

عقيده دوازدهم آنكه نصوص قرآن و احاديث پيغمبر صلي الله عليه و سلم همه محمول بر معاني ظاهره‌اند سبعيه از اسماعيليه و خطابيه و منصوريه و معمريه و باطنيه و قرامطه و زراميه از فرق شيعه به آن رفته‌اند كه آنچه در كتاب و سنت از وضوء و تيمم و صلوه و صوم و زكات و حج و جنت و نار و قيامت و حشر وارد شده بر ظاهر آن محمول نيست بلكه اشاره است به چيزهاي ديگر كه آنها را جز امام معصوم كس ديگر نداند پس نزد اين فرق اعظم ثقلين كه كتاب الله است قابل تمسك نماند چنانچه سبعيه گفته‌اند كه وضو موالات امام است و تيمم اخذ از مأذون در غيبت امام و صلوه عبارت از ناطق به حق كه رسول الله صلي الله عليه و سلم است به دليل «اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ «45»«العنكبوت» و زكات عبارت از تزكيه نفس به معارف حقه و كعبه نبي است و باب علي و صفا و مروه حسنين و ميقات مردمند و تلبيه اجابت دعوت امام و طواف هفتگانه به كعبه عبارت است از موالات ائمه سبعه كه فيما بين نطقاء بالشرايع مي‌باشند و شريعت سابق را تا آمدن لاحق برپا مي‌دارند و احتلام عبارت از افشاي اسرار ائمه به سوي نااهلان اگر به غير قصد واقع شود و غسل عبارت از تجديد عهد امام و جنت راحت بدن است از تكليفات شرعيه و نار مشقت تكاليف بر داشتن و عمل به ظواهر نمودن و قرامطه و باطنيه نيز از اين قسم خرافات و هذيانات بسيار دارند و عمل به ظواهر را دشمن‌اند و لهذا قتل حجاج را در حرم و نهب اموالشان نمودند و حجر الاسود را كنده بردند و را بر خاكريزي از خاكريزهاي كوفه انداختند و همه اينها به اباحت محارم و محرمات قائل‌اند و برقعيه اكثر انبياء را انكار كنند و لعن نمايند و باطنيه گويند كه صوم و صلوه و حج و زكات همه پيدا كرده و ساخته خلفاي ثلاثه است و روزه ماه مبارك رمضان بدعت عمر رضي الله عنه است و خطابيه و منصوريه و معمريه و جنابيه گويند كه فرايض مذكوره در شريعت نام مرداني است كه ما را به دشمني‌شان فرموده‌اند و منصوريه و زراميه جنت را تأويل كنند به امام و نار را به دشمنان او مثل حضرت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما و معمريه گويند كه جنت نعيم دنيا و نار آلام دنيا است دنيا را فنا نخواهد بود و در زمان مطيع بالله اين فرق را با وصف اين شعوري كه دارند غلبه و تسلط كلي حاصل گشت و عالمي را گمراه كردند تا عبرت عاقلان باشد و آخر به دست تركان چنگيزي علف تيغ انتقام پروردگار گشتند و همراهشان خشك و تر بسيار سوخت قوله تعالي «اتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «25» «الانفال».

عقيده سيزدهم آنكه حق تعالي بعد از خاتم النبيين صلي الله عليه و سلم ملك را بر كسي به رسم رسالت نفرستاد و وحي نازل نشده اگر چه بدون معاينه و مشاهده بلكه به مجرد سماع صوت باشد اماميه گويند كه حضرت امير را اين منصب بود و به سوي آن جناب وحي مي‌آمد و فرق در ميان وحي رسول الله صلي الله عليه و سلم و وحي امير رضي الله عنه همين بود كه رسول الله صلي الله عليه و سلم ملك را مشاهده مي‌كرد و امير آواز او مي‌شنيد و صورت او نمي‌ديد روي الكليني في الكافي عن السجاد عليه السلام ان علي بن ابي طالب كان محدثاً و هو الذي يرسل الله اليه الملك فيكلمه و يسمع الصوت و لا يري الصوره و اين همه از اكاذيب و مفتريات اين قوم است و مع هذا متناقض است به روايات ديگر از ائمه كه در كتب ايشان موجود است از آن جمله آنكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرمود «ايها الناس لم يبق بعدي من النبوه الا المبشرات» و از آن جمله آنكه باري تعالي كتابي نازل فرموده بود مختوم بخواتم ذهب به سوي پيغمبر زمان صلي الله عليه و سلم و آن جناب به امير رسانيد و امير به حضرت امام حسن عليه السلام و هكذا الي المهدي و هر سابق لاحق را وصيت مي‌نمود كه يك خاتم را از آن كتاب فك نمايد و به مضمون آن عمل نمايد و علم ائمه از همان كتاب است و چون چنين باشد حاجت فرستادن فرشته و شنوانيدن آواز چرا افتد و عبث در كارخانه الهي محال است و طايفه‌اي از اماميه ادعاي مصحف فاطمه نمايند و گويند كه به حضرت زهرا بعد از رحلت پيغمبر صلي الله عليه و سلم وحي مي‌شد و آن وحي را حضرت امير جمع نموده و مصحف فاطمه نام نهاده و اكثر وقايع آتيه و فتن اين امت در آن مذكور است و ائمه از روي همان مصحف مردم را بر اخبار غيب مطلع مي‌كردند و مختاريه ا