مُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ «59»«الانعام»*« الم «1» غُلِبَتِ الرُّومُ «2» فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ «3» فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ «4» «الروم» و اين خبر از غلبه روم بر فارس قبل از وقوع واقعه بود «وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ «44»«الاعراف: 44» «وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ «50» «الاعراف» و جابجا در قرآن اخبار است از كلام اهل جنت و اهل نار و حالات ايشان و نيز مصحف فاطمه مملو و مشحون است از اخبار بامور آتيه و از پيغمبر و اهل بيت بتواتر رسيده كه ايشان خبر داده اند از وقايع آينده و فتن آتيه و ظاهر است كه علم ايشان ماخوذ از وحي و الهام است از جانب خدا وآنچه اين گروه از قرآن مجيد تمسك كنند به اياتي كه دلالت بر حدوث علم الهي مي نمايد عند حدوث الاشياء مثل «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ «142» و يعلم الصابرين«آل عمران»وامثال ذلك يا دلالت بر امتحان واختيار مي نمايد مثل «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آَتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ «165»الانعام»*«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ «2» «الملك» پس فاسد است زيراكه مراد ازين علم كشف حال و تميز در خارج است نه معني حقيقي به دليل آنكه ايجاد شي بدون علم ان شي از محالهاي عقليه است قوله تعالي «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «14»«الملك» و اما مخالفت عترت فلما روي الفريقان اهل السنه والشيعه عن اميرالمومنين انه قال والله لم يجهل و لم يتعلم احاط بالاشياء علما فلم يزد بكونها علما علمه بها قبل ان يكونها كعلمه بها بعد تكوينها و روي علي بن ابراهيم القمي من الاثناعشريه عن منصوربن حازم عن ابي عبدالله عليه السلام قال سالته هل يكون الشي اليوم لم يكن في   الله بالامس قال لا من قال هذا فاخزاه الله قلت ارايت ما كان و ما هو كائن الي يوم القيامه اليس في علم الله بالامس قال بلي قبل ان يخلق الخلق الي غير ذلك من صحاح الاخبار و دراين حديث لفظ اخزاه الله را قياس بايد كرد كه چه قدر مخوف و هايل است و علماء معتبرين ايشان ازين دعاء بد معصوم نه ترسيدند و اين عقيده خبيثه را براي خود پسنديدند باز دعواي تمسك با قوال عترت هم مي كنند«مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآَبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا «5»«الكهف» عقيده دهم آنكه قرآن مجيد كلام الله است و در آن تحريف و زياده و نقصان راه نيافته و نمي يابد اثنا عشريه از اماميه گويند كه آنچه اليوم در دست مسلمين موجود است تمام آن كلام نيست بلكه بعضي الفاظ زايد را مردم داخل كرده اند و نه تمام قرآن است كه بر پيغمبر نازل شده بود و تا حين حيات پيغمبر باقي بود بلكه سور و آيات بسيار ازان ساقط كرده اند روايات كليني از هشام بن سالم و از محمدبن الجهم هلالي سابق مذكور شد و درين عقيده مخالفت كتاب الله اصرح است ازانكه بيان كرده قوله تعالي «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ «42» «فصلت»*« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ «9» «الحجر»و هر چه را خدا حافظ باشد تغير و تبديل آن چه قسم ممكن شود و نيز تبليغ قرآن موافق نزول بر ذمه پيغمبر واجب بود «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ «67»«المائده: 67» و به يقين معلوم است كه در زمان آن سرور هر كسي كه به اسلام مشرف ميشد اول به تعليم قرآن باز به تعليم او اشتغال مي نمود تا آنكه در حضور آنحضرت صلي الله عليه وسلم هزاران كس قرآن را آموخته بودند چنانچه در بعضي غزوات هفتاد كس از جمله قرا شهيد شدند و بعدازان الي يومنا هذا مسلمين در جميع بلاد حتي كه سواد ديهات تلاوت اين را اعظم قربات دانند و آناء الليل واطراف النهار در صلوات و خارج صلوات بخواندن و به آن مشغول شوند و هر طفل را در اول سن تميز كه در مكتب شامل كنند قبل از همه به ياد كردن آن مشغول كنند قرآن مجيد كتاب كليني و تهذيب نيست كه در كنج خانه در صندوق مقفل از راه تقيه گذاشته باشند و در وقت خلوت از اغيار ترسان و لرزان كه مبادا توراني پيدا شود يك دو صفحه ازان مطالعه نمايند  چون درين كتب هم الحاق و تغير پيش نمي رود و اما مخالفت اين عقيده با عترت پس در جميع روايات اماميه موجود است كه همه اهل بيت همين قرآن را ميخواندند و به عام و خاص و ديگر وجوه نظم او تمسك ميكردند و به طريق استشهاد مي آوردند و آيات اورا تفسير ميكردند و تفسيري كه منسوب است به امام حسن عسكري تفسي همين قرآن است لفظا بلفظ و صبيان و جواري و خدم و اهل و عيال خود را همين قرآن تعليم ميفرمودند و بخواندن آن در نماز امر ميكردند و بنابرين امور شيخ ابن بابويه در كتاب الاعتقادات خود ازين عقيده كاذبه دست بردار شده و فارغ خطي داده ازين جهت اگر اورا صدوق نامند بجاست عقيده يازدهم آنكه الله تعالي صاحب اراده است و اراده او قديم است در ازل هر چيز را اراده فرموده و آنرا بوقت خود معين ساخته كه پيش و پس را دران گنجايش نيست پس هرچيز در وقت خود موافق ان اراده پيدا ميشود و سابق گذشت كه اسماعيليه اراده او را منكر محض اند و ميگويند آنچه ازاو تعالي صادر ميشود لازم ذات اوست مثل گرمي آتش و روشني آفتاب و تمام قرآن در رد اين عقيده فاسده كفايت ميكند و جميع اماميه و فرق ثمانيه از زنديه كه القاب آنها در باب اول مذكور شد اراده خداي تعالي را حادث داند و نيز گويند كه اراده او بر جميع كائنات عام نيست و بسياري از موجودات بدون اراده او تعالي موجود ميشوند مثل شرو آفت و كفر و معصيت و در رد اين عقيده هم آيتهاي زياد قرآني 