تر و قبيح تر دراين باب روايت صاحب المحاسن است كه از كاظم عليه السلام آورده انه قال لا تعلموا هذا الخلق اصول دينهم سبحان الله اين چه روايت قبيح و حكايت شنيع است كه نسبت به جناب ائمه كنند چون ايشان از تعليم اصول دين مردم را منع فرمايند ديگران چه قسم تعليم كنند .

مصرع : 

چو كفراز كعبه بر خيزد كجا ماند مسلماني

پانزدهم ترك عمل به أوامر الله نسبت به جناب ائمه كنند خصوصا بحضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام كه ايشان ترك تقيه ميكردند حالانكه از حضرت صادق روايت كنند كه التقيه دين آبائي پس اين حضرات در دين آباء كرام خود چه قبح يافتند كه ترك دادند.

شانزدهم خلاف نص صريح كتاب الله به جناب ائمه نسبت كنند تا ايقاع مخالفت فيما بين الثقلين نمايند و مردم را در امر دين متحير سازند گويند كه در زرو سيم غير مسكوك حضرات ايشان زكات واجب ندانسته اند و خود هم نداده اند معاذالله ميخواهند كه حضرات را در وعيد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ «34»«التوبه» داخل نمايند روي اين فرقه سياه باد .

هفدهم گويند كه جامعه دريدن و گريبان چاك مردان را و زنان را در موت پسر و پدر و ديگر اقارب حضرات ائمه جايز داشته اند معاذالله ايشان را در بي صبران و جزع كنندگان داخل مي نمايند و از بشارات قرآني كه در حق صابرين وارد است خارج سازند و در وعيد «ليس منا من شق الجيوب» شامل اعتقاد ميكنند .

هجدم تخصيص قصاص بغير اعمي كه خلاف نص قرآني است به جناب ايشان نسبت ميكنند .

نوزدهم حكم به استرقاق ولد ذمي كه مسلماني را قتل كرده باشد نسبت به حضرات ائمه نمايند حالانكه خلاف قاعده شرايع است «لْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ «164»«الانعام» و لا يجني والد علي ولده و لا مولود علي والده اگر اين قسم انتقام گرفتن در شرع جايز بود فرق در ميان توره چنگيز خاني و شريعت محمدي چه خواهد بود و جواز استرقاق ولد حربي بجهت توقع محاربه است ازان اولاد و براي تقليل سواد آنها اولاد ذمي قاتل را كه نه مستعد حرابت اند و نه داخل سواد اهل حرب به چه وجه استرقاق درست باشد كه صريح نقض عهد است و مخالف جميع اديان و نحل كه وفا به عهد را واجب دانند و نيز مخالف نص قرآني كه «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «45»«المائده» بيستم آنكه از حضرات ائمه نقل كنند كه از روز قتل عمر كه به زعم ايشان نهم ربيع الاول است تا سه روز هيچ گناه صغيره و كبيره بر كسي نو شته نمي‌شود پس درين صورت اباحت كفر و جميع معاصي دران سه روز به جناب ائمه نسبت نمايند .

بيست و يكم جواز استعمال آبي كه به ان استنجا كرده باشند در شرب و ديگر حوايج و طهارات به جناب آن طيبين و طاهرين نسبت كنند .

بيست و دوم از حضرات ائمه روايت كنند كه امه مرحومه را لقب امه ملعونه است رواه الصيرفي عن ابي عبدالله عليه السلام و در بعضي روايات تشبيه امه مصطفويه بخنازير از حضرت صادق حكايت كنند كما رواه الكليني عنه عليه السلام حالانكه در نص قرآني خير امه ايشان را خطاب داده اند و در حق ايشان فرموده «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ «143»«البقره» بالجمله غرض اين طايفه ايقاع مخالف است فيما بين الثقلين تا سر كلاوه دين و شريعت گم شود و تمسك به كتاب الله بسبب ادعاء تحريف زياده و نقصان و تغير و تبديل برهم خورد و تمسك بعتره بجهت تكفير و حكم به ارتداد بعضي و روايت مخالف كتاب الله از بعضي متعذر شود و خلايق خدا مثل بهايم و انعام غير مقيد بقيدي هر چه خواسته باشند كرده باشند و چون از تقرير اين فائده اجل فارغ شديم ذيل اين فائده را كه بس نفيس و عمده است نيز در معرض بيان آريم.

ذيل الفائده بايد دانست كه آنچه پيشوايان اين گروه از حضرات ائمه روايت كرده اند و آنرا تمسك به اقوال العتره الطاهره و افعالهم قرار داده آن را فرزندان ائمه و برادران ايشان و بني اعمام ايشان رد و تكذيب نموده اند  و بر عاقل پوشيده نيست كه اقوال و افعال شخص بر فرزندان و برادران و اقارب و عشاير او قسمي كه مكشوف مي باشند بر ديگري كه گاه گاه به صحبت او رسد چرا خواهند بود علي الخصوص كه فرزندان و اقارب هم مشرب و مناسبتدار آئين و طريق هم باشند و اين رد و تكذيب در كتب ايشان به روايات صحيحه موجود است براي نمونه يك دو مسئله ذكر كنيم تا دليل واضح باشد بر كذب روايات ايشان زيد شهيد عليه الرحمه كه از جمله فرزندان حضرت امام سجاد عليه السلام به زهد و تقوي و علم و بزرگي معروف و ممتاز است ياران امام سجاد را در روايات بسيار تكذيب فرموده و در مسائل بسيار تضليل نموده مثل مسئله تفضيل ائمه بر انبيا عليهم السلام و مسئله سب خلفاء ثلاثه و تبري از ايشان .

اما در اينجا مسئله امامت كه راس المسايل اين فرقه است بيان نمائيم زيرا كه اين مسئله نزد ايشان از متواترات و اجماعيات اهل بيت است و مي بايد كه علم اين مسئله هر همه را از اين خاندان عالي شان بوجه اتم حاصل باشد روي الكليني عن ابان قال اخبرني الاحول ان زيد بن علي بعث اليه و هو مختف قال فاتيته فقال يا ابا جعفر ما تقول ان طرقك طارق منا أتخرج معه قال فقلت له ان كان هو اباك او اخاك خرجت معه فقال لي اريد ان اخرج فاجاهد هؤلاء القوم فاخرج معي فقلت لا افعل جعلت فداك فقال أ ترغب بنفسك عن نفسي فقلت انما هي نفس واحده فان كان الله في الارض حجه فالمتخلف عنك و الخارج معك سواء فقال يا ابا جعفر كنت اجلس مع ابي في الخوان فيلقمني البضعه السمينه ويبرد لي اللقمه حتي تبرد شفقه علي و لم يشفق علي حر النار اذا اخبرك و لم يخبرني قال فقلت خاف عليك ان لا تقبل فتدخل النار و اخبرني فان قبلت نجوت و ان لم اقبل لم يبال ان ادخل النار و اين رو