فراهم ساختند و بعد از اين، همه به نام خوارج تغيير لقب داده، در معركهء نهروان در مقابل حضرت شير خدا، صفدر ميدان نبرد، حضرت علی مرتضی -رضي الله عنه-، صف آرائی کردند و حتی به آن هم اکتفا ننمودند، عاقبت تصميم کشتن هرسه رهبر عظيم اسلامی، حضرت علی، حضرت معاويه، حضرت عمرو بن عاص -رضی الله عنهم- را که چشم عالم اسلام به آنها دوخته شده بود،گرفتند و سر انجام در رمضان سال چهلم هجری حضرت علی مرتضی، پسر عمو و داماد حضرت مصطفی -صلي الله عليه وسلم- را به شهادت رسانده، بزرگترين ضربه را بر پيکر اسلام وارد ساختند.

بعد از آن نيز تا امروز هيچگاه لحظه ای آرام ننشستند و تا ابد از فساد فی الارض و دسيسه بازی و اهلاک حرث و نسل مسلمانان آرام نخواهند نشست و از آن روزگار به بعد، هرگاه اسلام و مسلمانان و بطور کلی جامعة بشريت، هر نوع لطمه و ضربه ای ديده است، در واقع همين دستهای مرموز زير پرده اش در کار بوده است و مرتب به تنظيم برنامه ها و طرح توطئه های گوناگون و ساختن ايسم های مختلف، دنيا را مبتلای بدبختی ها و خون ريزيها و دچار مشکلات ساخته اند.[11] 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - سرکش ، نافرمان.

[2] - سرپرستی، رهبری.

[3] - زرتشتی.

[4] - مسيحيت.

[5] - بيداری ، هوشياری.

[6] - دشمن سخت.

[7] - نگاه کردن و اشاره کردن به چيزی.

[8] - البدايه و النهايه / ج 6 / ص 208 / بيروت.

[9] - سیرت خلفاء راشدین / ص 128.

[10] - تاريخ الخلفاء / ص 125.

[11] - مقدمه (( مقام صحابه)) به قلم مولانا عبدالرحمن سربازی.بعد از شهادت حضرت علی -رضي الله عنه- و به خلافت رسيدن حضرت حسن -رضي الله عنه-، ايشان برای بيعت کردن با مردم عراق، به سوی آنجا حرکت کردند. از آن طرف نيز معاويه -رضي الله عنه- به سمت عراق حرکت کرده بود.

حضرت حسن بن علی -رضي الله عنهما- با مشاهده فتنه و آشوب و امکان دوباره ريخته شدن خون اصحاب، و با مشاهده اختلاف مردم عراق، تصميم گرفت، امر خلافت را به معاويه -رضي الله عنه- بسپارد، تا از بروز هرگونه اختلاف و خونريزی جلوگيری به عمل آورد و خود به مدينه بازگشت.

معاويه -رضي الله عنه- به کوفه رفت و مردم همگی با او بيعت کردند.[1]

علامه سيوطی می گويد: معاويه -رضي الله عنه- مجموعاً 20 سال استاندار و 20 سال نيز به عنوان خليفه و حاکم اسلامی قرار گرفت.[2]

ايشان مدت 4 سال در زمان خلافت حضرت عمر -رضي الله عنه-، 12 سال در زمان خلافت حضرت عثمان -رضي الله عنه-، و 4 سال در زمان خلافت حضرت علی -رضي الله عنه- و 6 ماه در زمان خلافت حضرت حسن بن علی -رضي الله عنهما- ، امير و والی شام بود. علامه ابن كثير می فرمايد: رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- در احاديث اشاره فرموده که بعد از من خلافت تا سی سال طول می کشد و سپس به پادشاهی تبديل می شود.

و اين مدت سی سال با خلافت حضرت حسن -رضي الله عنه- تکميل شده و معاويه -رضي الله عنه- اولين پادشاه اسلامی بود و بهترين آنها.[3]

احاديثی هم که قبلاً از رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- ذکر شد همگی دال بر اين بود که حضرت معاويه -رضي الله عنه- به خلافت می رسد. خودش می فرمايد:

((والله ما حملنی علی الخلافة الا قول رسول الله -صلى الله عليه وسلم- لی: يا معاوية! إن ملکت فأحسن)) (رواه بيهقی)

معاويه  -رضي الله عنه- خودش می گويد که به خدا هيچ چيزی مرا به سوی کار خلافت نمی کشيد مگر همان گفتهء رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- که به من فرمود: ای معاويه اگر به پادشاهی و خلافت رسيدی، پس نيک و درست باشد و با مردم به عدل و انصاف رفتار کن.

علامه سيوطی قول کعب الاحبار را نقل می کند که فرمود:

((لن يملک أحد هذه الامة ما ملک معاويه))

کسی از اين امت به اندازة معاويه حکومت نمی کند.

علامه ذهبی می فرمايد: اما کعب فوت کرد، قبل از آنکه معاويه -رضي الله عنه- به خلافت برسد، وی راست گفت کعب  در آنچه نقل کرده بود.[4] به خاطر اينکه معاويه -رضي الله عنه- 20 سال حکومت کرد و در زمان خودش هيچ احدی با او درگير نشد و هيچ نزاعی رخ نداد. و آنچه پيش آمد بعد از ايشان، در زمان پسرش يزيد بود.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - اسد الغابه / ج 5 / ص 200.

[2] - تاريخ الخلفاء / سيوطی / ص 195.

[3] - البدايه و النهايه / ج 8.

[4] - تاريخ الخلفاء / سيوطی / ص 195.حکومت معاويه و دوران خلافتش، همواره از سوی دوستان جاهل و دشمنان آگاه، مورد طعن و تهمت و سرزنش بوده است، غافل از اينکه نبآيد حکومت ايشان را با دوران خلافت خلفاء راشدين مقايسه نمود. چرا که خود رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرموده بود: (خير القرونی قرنی ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم).

پس اگر دوران خلافت معاويه -رضي الله عنه- را با خلفای راشدين مقايسه نمآئيم. مسلماً دارای اشکالات و نواقص و نوآوری هايی بوده، که در صفحات اينده در مورد آن بحث خواهيم کرد- اما اينطور نبوده که بعد از خلفاء راشدين و رسيدن خلافت به معاويه -رضي الله عنه-، کلاً سيستم تغيير کند، گناه عام شود، فسق و فجور جای تقوا را بگيرد.

برای آگاهی بيشتر در اين مورد، نظر مفتی تقی عثمانی (حفظه الله) را نقل می کنيم که در نقدی بر کتاب ((خلافت و ملوکيت)) اثر مولانا مودودی (رحمه الله) نوشته است: به نظر ما و تمام اهل سنت، بدون شک خلافت معاويه -رضي الله عنه- پآيه خلافت خلفاء راشدين نبوده، بلکه بين اين دو خلافت فرق وجود داشته، اما نه آن فرقی که مولانا مودودی (رحمه الله) توضيح داده است، چرا که آن توضيحات ايشان نه با عقل و منطق مطابقت دارد و نه با دلايل مستند به اثبات رسيده است و نه با عقائد اهل سنت وفق دارد. از توضيحات ايشان چنين در ذهن تصور می شود که به بعد از شهادت حضرت علی -رضي الله عنه- بلافاصله اوضاع بکلی عوض شد، خلافت راشدين، الگوی خوبی ها و محاسن بود، اما به محض اينکه معاويه -رضي الله عنه- خلافت را به دست گرفت، کليه معايب شاهنشاهی و طاغوتی در آن بروز کرده پس از تقوی، بلافاصله فسق و فجور حاکم شد و جامعه ای که در دوران خلافت راشده، پاکترين جامعه تاريخ بود، در همين جامعه در دوران خلافت معاويه -رضي الله عنه، نفس پرستی و کليه خصلت های پست به اوج رسيد، تا سال 40 هـ ق تصور نقض قانون علنی، اصلاً ممکن نبود، اما در سال 41 هـ ق نقض قانون به سرحد ((بدعت)) و ((تحريف دين)) رسيد. در سال 40 هـ ق کسی کفار را دشنام و ناسزا نمی گفت، اما در سال 41 هـ ق حتی اصحاب جليل القدر، فحش باران می شدند.))[1] 

اينها مقايساتی است که علامه محمد تقی عثمانی از کتاب مولانا مودودی (رحمه الله) برداشت کرده است و تمامی آنها را اشتباه می داند.

علامه تقی عثمانی، در جايی ديگر می گويد: اگر ما اين وضع را بپذيريم (نظريات مولانا مودودی در مورد تغيير سريع حکومت در زمان معاويه  -رضي الله عنه-)، ديگر هيچ محل توجيهی برای فرمان صريح رسول الله -صلي الله عليه وسلم- که فرمود: ((ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم)) باقی نمی ماند.

خلفاء راشدين بر عزيمت عمل می کردند، و حضرت معاويه -رضي الله عنه- در استفاده از رخصت ها از وسعت نظر و نرمی استفاده کردند، آن بزرگواران (خلفا