 كند و سر به هوا و بي خبر، سنت خير الوري و روش مصطفي -صلي الله عليه وسلم- را پي پشت انداخته و دم از تمدن و مدرن بودن مي زند و خود را از تحجر و ارتجاع (به گمان خود) بر مي گرداند.. 

آري، اين جوان را بايد دريافت و دست او را با نوازش و گرماي محبت ايماني فشرد و به سوي حقيقت و شخصيت از دست رفته اش بازگرداند و بهترين الگوهاي بشر را به او معرفي نمود.به راستي كه نظري كوتاه و گذرا به اسلام و آئين محمدي وتطبيق آن با زندگاني پر بركت اصحاب گرانقدر پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- و نيم نگاهي به آيات قرآني و احاديث نبوي، اين مطلب را به وضوح روشن خواهد ساخت كه كامل ترين انسانها و مسلمان ترين افراد امت اسلام، همين گروه برجسته بوده اند. بطوري كه انكار كردن فضايل و اوصاف والاي اين گروه، همان انكار خورشيد عالمتاب و درخشندگي آن است.

آنان پرورش يافته دست مرشد و مربي اي چون رسول خدايند و درّهايي درخشان و نوراني از درياي معنويت اويند. ((كاملي از خاك گيرد زر شود)). 

به قول دكتر يوسف قرضاوي: آنان با نور خدا نگاه كرده و با زبان نبوت سخن گفته و با دست تقدير حركت مي كردند.1-     ايمان قوي و كامل به الله و روز قيامت:

صحابه (رضي الله عنهم) آنگونه به خداوند (عز وجل) و وعده هاي الهي ايمان و باور داشتندكه به عين اليقين، حتي حق اليقين رسيده بودند. حضرت علي -رضي الله عنه- مي فرمودند: اگر پرده هاي اسباب مادي برداشته شود و من بهشت و جهنم را با چشمان خود ببينم، بر يقين من افزوده نخواهد شد. 

و((انس بن نضر)) يكي ديگر ازتعليم يافتگان مكتب رسول الله -صلي الله عليه وسلم- شمشير برداشته و به سوي لشكر تا به دندان مسلح دشت احد، هجوم مي آورد، ((سعد بن معاذ)) از او مي پرسد كجا مي روي؟ جواب مي دهد: (واهاً لريح الجنة، يا سعد! إني أجدها دون أحد).

مستم زبوي يار و دوانم به سوي يار  

جان چيست تا نبخشم و نرسم به كوي يار

به راستي همانطور كه خود گفته اند ايمان را آموخته بودند، ((تعلمنا الإيمان، ثم تعلمنا القرآن)) ابتدا ايمان را آموختيم، سپس قرآن را تعليم گرفتيم. 

و خداوند عز وجل آنگونه به آنها مي نازد و به ايمانشان افتخار مي كند كه خطابشان مي فرمايد: 

﴿فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ﴾ [البقرة:  137]. 

((اگر آنان مانند شما ايمان آورند، به راستي كه هدايت يافته اند و اگر نه در اختلاف (و گمراهي اند) )). 

 

2-     يقين بر عظمت الله (قلوبشان مملو از عظمت باري تعالي بود):

بطوريكه عظمت و بزرگي الله عزوجل تمام وجود آنها را به خشوع و خضوع در آورده بود. و هر لحظه از اين كبريا متاثر بودند ﴿الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ تا جائي كه كوچك ترين خطا بر آنان مثل كوهي بزرگ فرود مي آمد. و بر اثر اين صفت برتر و تاثر از عظمت حق تعالي، ديگر نه پادشاهان و جباران عالم جلوي چشمانشان حيثيتي داشتند و نه زورگويان و متكبران زمان. 

سمبل اين صفت در برخورد حضرت ((ربعي بن عامر)) -رضي الله عنه- سفير حضرت((عمر بن خطاب)) -رضي الله عنه-، با رستم، حاكم ايران به خوبي ظاهر است. 

آنجا كه بي ترس و واهمه، داخل قصر مي شود، با كفشهاي كهنه و لباسهاي پينه دار و اسب كوتاه قد و شمشير كوتاهش، بر فرشهاي زرين و سيمين پاي مي نهد و خطاب به رستم اينگونه مي گويد: 

(الله ابعثنا لنخرج العباد من عبادة العباد إلى عبادة الله وحده. . . . )

((الله ما را فرستاد تا بندگان را از بندگي خداي بي شريك فراخوانيم و آنان را از تنگي دنيا به سوي گشادگي آن خارج كرده و از سلطة اديان پوچ و جائز به سوي عدل اسلام زيبا رهنمون سازيم)).

مرد حق از كس نگيرد رنگ و بو                  

مرد حق از حق پذيرد رنگ وبو

 

3-  عشق به هدف:

هدف اين دلير مردان،  اعلاء كلمه الله در گوشه گوشه گيتي و كسب رضايت مولي بود، و شهادت در اين راه، پر افتخارترين مدالي بود كه بر گردن مي آويختند. در اين راه، تمام سختي ها برايشان بالاترين خوشي بود و تمام رنجها، لذت، تمام ذلت ها، عزت و سربلندي، تمام گرسنگي ها، سيري و تمام مريضي ها، شفاي كامل بود. 

عشق به هدف را، ابوبكر صديق-رضي الله عنه- آنگاه به ما مي آموزد كه صورتش كاملاً خرد و هموارگشته و خون آلود و بيهوش در كنار خانه كعبه افتاده است، و اين حقيقت را، بلال حبشي، سردار سياهان عالم آنگاه به ما مي آموزد كه با زبان الكن در جواب تقاضاي بي شرمانه توهين به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- سيلي پرقدرت (اَحد اَحد) را بر صورت كبودكفر زمان مي کوبد  قدرتمندان زورگو را مغلوب و مقهور ايمان قوي اش مي كند.     

از حلاوتها كه دارد جور تو            

و زلطافت كس نيبد غورتو

نار تو اين است نورت چون بود                                           

ماتمت اين خود كه سورت چون بود

غرق حق خواهد كه باشد غرق تر                              

                                همچو موج بحر جان زير و زبر

 

و حضرت خبيب -رضي الله عنه- اينگونه عشق خويش را با ترنم نغمة ايماني به تصوير مي كشد. 

 (ولست أبالي حين أُقتل مسلماً   =   علي أى شق كان فى الله مصرعي) 

 (وذاك في ذات الإله و إن يشأ =   يبارك علي أوصال شلوٍ ممزع)

با كمال تاسف بايد اعتراف نماييم كه امروز حب دنيا و عشق به ظواهر مادي، غيرت جوانان مسلمان و عشق به شهادت را در آنها از بين برده است. 

 

4-  اتباع كامل از سنت نبي اكرم -صلي الله عليه وسلم-:

با جان ودل و عشق كامل از سنتها ي سرورشان پيروي مي كردند. حتي اگر لازم بود به خاطر كوچك ترين سنت، جان خود را فدا مي كردند. بنگريد به عثمان ذي النورين -رضي الله عنه- آن هنگام كه در صلح حديبيه به مكه فرستاده مي شود، ازار خود را تا نصف ساق (آن گونه كه سنت و دستور آقايش بود) بالا مي زند و به خانه كعبه نزديك مي شود حزب شيطان مسخره اش مي كنند تو قبل از اينكه از دين آبا و اجداديت برگردي، غيرتمند بودي و در ميان ما احترام داشتي. حال مانند بردگان و انسانهاي پست ازار خود را اين طور بالا برده اي. او با جوابي سراسر عشق و شور و قلبي آكنده از ايمان و يقين بر حقانيت اين كار، بدون اينكه تزلزلي به قلبش راه پيدا كند با گفته (هكذا ازار صاحبي) پردهء ياس و ناميدي را بر چهرهء كريه دشمنان اسلام مي كشد.

حالا بنگريم آيا در مسلمانان امروزي ذره اي ميكروسكوپي از اين عشق باقي ماند است يا بر عكس از شرم و خجالت نام سنتها نمي بينيم، تا خود را متمدن نمايانيم و ظاهر آمريكايي و آلماني انتخاب كرده و بر آن افتخار مي كنيم. 

 

5-   محبت و الفت فراوان با همديگر: 

﴿لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ﴾ [الأنفال:  63].

اي محمد! اگرتمام آنچه درزمين است را خرج مي كردي، نمي توانستي بين قلبهاي ايشان الفت ايجاد كني. اما الله بين آنان الفت برقرار كرد.

محبتهاي ايماني كه در ميان صحابه بود، بسيار كم نظير و حتي عديم النظير بود. ايثار و فداكاريهايشان نسبت به همديگر، بيانگر همين مطلب است. گفته اند: